پلتفرم مرتبط با افغانستان به نام المِرصاد در هفته پایانی اپریل ۲۰۲۶ نامهای سرگشاده خطاب به علمای پاکستانی منتشر کرد و در آن از آنان خواست که مخالفت با دولت و رهبری نظامی کشورشان را «مسئولیت اخلاقی» بدانند. این موضع بهطور آشکار با اظهارات امیر خان متقی در تضاد است؛ او پیشتر از شهروندان افغان خواسته بود درباره مسائل حساس پاکستان اظهار نظر نکنند. این تناقض پرسش مهمی را مطرح کرده است که آیا در ساختار سیاسی افغانستان جریانهای روایتی متفاوت در تعارض با یکدیگر قرار گرفتهاند یا اینکه نظم پیامرسانی دچار ضعف شده است.
مولانا ادریس ترنگزی و آغاز جنجال
مولانا محمد ادریس ترنگزی، عالم شناختهشده دینی پاکستان، در خطبه نماز جمعه خود از نقش دولت پاکستان و عاصم منیر در برقراری صلح منطقهای تمجید کرد. پس از این اظهارات، یک کارزار تبلیغاتی سازمانیافته از آن سوی مرز آغاز شد که در آن نهتنها جایگاه علمی او زیر سؤال رفت، بلکه از ادبیات تهدیدآمیز نیز استفاده شد.
این موضوع از آن جهت حساستر شده که شماری از چهرههای مهم رهبری افغانستان در گذشته از شاگردان او بودهاند؛ مسئلهای که این اختلاف را فراتر از یک منازعه سیاسی برده و به آن بُعدی فکری و تاریخی داده است.
ناهماهنگی روایتی و ضعف داخلی
به باور تحلیلگران، روایت المِرصاد تنها بازتاب یک نظر فردی نیست، بلکه نشانهای از یک مشکل ساختاری گستردهتر است. از یک سو، در سطح رسمی سیاست عدم مداخله دنبال میشود، اما از سوی دیگر، پلتفرمهای غیررسمی آشکارا به مداخله تشویق میکنند. این تناقض نشان میدهد که نظام پیامرسانی در سیاست افغانستان دچار ضعف است و مراکز مختلف قدرت همزمان روایتهایی در جهتهای متفاوت پیش میبرند؛ وضعیتی که میتواند در سطح دیپلماتیک مشکلاتی ایجاد کند.
پیامدهای هدف قرار دادن علما
علمای پاکستانی در گذشته نقش کلیدی در شکلگیری فکری و ایدئولوژیک طالبان داشتهاند. در چنین شرایطی، هدف قرار دادن همین چهرههای علمی میتواند روندی خطرناک باشد؛ زیرا این اقدام نهتنها بنیانهای فکری را تضعیف میکند، بلکه شبکه حمایتیای را نیز آسیب میزند که در گذشته به تقویت این جریان کمک کرده بود.
این وضعیت نوعی «تناقض مشروعیت» به وجود میآورد؛ جایی که یک جریان همان منابع علمیای را به چالش میکشد که مشروعیت اولیه خود را از آنها گرفته بود. در نتیجه، هم اعتماد داخلی و هم مشروعیت آن ممکن است آسیب ببیند.
واکنش مذهبی در پاکستان و واقعیت میدانی
در ۲۴ اپریل، در بخشهای مختلف پاکستان، بهویژه در خیبر پختونخوا، در خطبههای نماز جمعه حمایت گستردهای از سیاستهای دولتی و تلاشهای دیپلماتیک مشاهده شد. این واکنش نشان داد که اکثریت علمای پاکستانی در کنار روایت رسمی دولت ایستادهاند. در نتیجه، تلاش المِرصاد برای ایجاد اختلاف نهتنها ناکام ماند، بلکه برعکس موجب تقویت یک اتحاد گستردهتر شد؛ موضوعی که نشان میدهد میان واقعیتهای میدانی و فرضیات مطرحشده فاصله آشکاری وجود دارد.
پیامدهای اقتصادی و دیپلماتیک
برای افغانستان، پاکستان یک شریک کلیدی در تجارت و ترانزیت به شمار میرود. بنابراین هرگونه تنش میتواند بهطور مستقیم ثبات اقتصادی و لجستیکی را تحت تأثیر قرار دهد. بر اساس آمارهای موجود، بیش از ۴۰ درصد درآمد رسمی افغانستان به کمکهای خارجی و تسهیلات بینالمللی وابسته است، در حالی که درآمد داخلی این کشور حدود ۲۰۰ میلیارد افغانی برآورد میشود که نزدیک به ۴۸ درصد آن صرف هزینههای امنیتی میگردد.
بودجه توسعهای به حدود ۱۵٫۷ میلیارد افغانی محدود شده است. افزون بر این، بر اساس برنامه سال ۲۰۲۶ سازمان ملل متحد، حدود ۱٫۷۱ میلیارد دلار کمک نیاز است تا نیازهای نزدیک به ۱۷٫۵ میلیون نفر تأمین شود. در چنین شرایطی، تنش در روابط با پاکستان به هیچ وجه قابل تحمل نیست.
بحران اعتبار و تضاد علمی
بُعد مهم دیگر، مسئله اعتبار است؛ جایی که در سطح بیرونی یک روایت مذهبی و اخلاقی ارائه میشود، اما در داخل کشور محدودیتهایی در حوزه آموزش، آزادی علمی و پژوهش وجود دارد. این تضاد چنین برداشتی را ایجاد میکند که در عرصه علمی و فکری هماهنگی و انسجام لازم وجود ندارد؛ مسئلهای که نهتنها در داخل مشکلساز میشود، بلکه اعتماد جهانی را نیز تحت تأثیر قرار میدهد. ادامه چنین رویکردی میتواند افغانستان را نهتنها به سمت انزوای دیپلماتیک، بلکه به سوی انزوای علمی نیز سوق دهد.
عوامل سیاسی داخلی و گسترش روایت
یکی از ابعاد این مسئله به حلقههای سیاسی داخلی در پاکستان نیز مربوط میشود؛ جایی که برخی عناصر به گسترش بیشتر این روایت دامن زدهاند. این وضعیت چنین برداشتی را به وجود آورده که برخی روایتها در دو سوی مرز در حال همسو شدن هستند؛ مسئلهای که میتواند در سطح ملی شرایطی پیچیده ایجاد کند. این بُعد، به عنوان یک چالش اضافی در برابر روایت رسمی دولت مطرح میشود.
شکاف میان سیاست، روایت و واقعیت
در مجموع، موضوع مربوط به المِرصاد تنها یک اختلاف ساده نیست، بلکه نشاندهنده مسئلهای گستردهتر است که در آن ناهماهنگی روایتی، حساسیتهای دیپلماتیک و واقعیتهای اقتصادی به هم گره خوردهاند. این وضعیت نشان میدهد که وقتی میان سیاست، روایت و واقعیتهای میدانی توازن برقرار نباشد، پیامدهای آن هم بر ثبات داخلی و هم بر روابط خارجی تأثیر میگذارد.
چالش اصلی برای افغانستان این است که میان منافع دیپلماتیک، روایت ایدئولوژیک و نیازهای اقتصادی خود هماهنگی ایجاد کند؛ زیرا در شرایط کنونی، روابط باثبات منطقهای برای بقای این کشور اهمیت حیاتی و اجتنابناپذیر دارد.