افغانستان در مقطع حساسی از تاریخ خود قرار دارد؛ جایی که از یک سو سیاستهای سختگیرانه طالبان نفس مردم را تنگ کرده و از سوی دیگر، از دل همین فضای خفقان، موجهای تازهای از اعتراض و مقاومت در حال شکلگیری است. گزارشهای اخیر و واقعیتهای میدانی نشان میدهد سکوتی که به نام برقراری صلح در افغانستان تحمیل شده بود، اکنون میتواند نشانهای از طوفانی بزرگتر باشد.
یکی از تاریکترین ابعاد بحران انسانی جاری در افغانستان، وضعیت زنان و محدودیتهای گسترده بر حقوق آنان است. طالبان پس از بهدست گرفتن قدرت، بخش بزرگی از زنان را از عرصههای اقتصادی و آموزشی کنار گذاشتند و دامنه این محدودیتها به زندگی شخصی و کرامت انسانی آنان نیز گسترش یافته است. گزارشهایی از برخوردهای سختگیرانه و بازداشت زنان در کابل به دلیل رعایتنکردن برخی الزامات پوشش، نگرانیهای جدی در سطح جهانی ایجاد کرده است.
بر اساس گزارش سازمان ملل، در سال ۲۰۲۴ تنها ۷ درصد از زنان افغان شاغل بودهاند؛ آماری که بازتابدهنده فشارهای اقتصادی و اجتماعی گسترده بر زنان است. گزارشهایی نیز از مناطقی مانند پکتیکا منتشر شده که از شیوههای نگرانکننده در برخورد با زنان حکایت دارد؛ موضوعی که از منظر حقوق انسانی و اجتماعی با انتقادهای جدی روبهرو شده است.
مقاومت داخلی
ادعای طالبان مبنی بر اینکه حکومتشان نماینده همه مردم افغانستان است، اکنون در داخل کشور با چالشهای جدی روبهرو شده است. اظهارات محمد حلیم فدایی، والی پیشین پکتیا، مبنی بر اینکه حکومت نباید تنها در اختیار گروهی محدود از ملاها یا یک قوم خاص باشد، بحثها درباره ساختار قومی قدرت در افغانستان را برجستهتر کرده است. آمارها نیز نشان میدهد بخش عمده رهبری طالبان را پشتونها تشکیل میدهند، در حالی که بسیاری از اقوام دیگر نقش محدودی در روند تصمیمگیری دارند.
همین احساس حذف سیاسی و تمرکز قدرت، به افزایش نارضایتیها در مناطقی مانند بدخشان دامن زده است. اعلام مخالفت و مقاومت از سوی برخی فرماندهان محلی غیرپشتون، از جمله در دره خستک، نشانهای از افزایش شکافهای داخلی و کاهش انسجام در ساختار قدرت طالبان دانسته میشود. اعتراضات مردم بدخشان درباره سیاستهای امنیتی و اقدامات حکومتی نیز بازتابی از بیاعتمادی عمیق میان برخی جوامع محلی و حکومت است؛ بیاعتمادیای که در مواردی به تنشهای مسلحانه انجامیده است.
نبرد بقا و آشفتگی سیاسی
فراخوان مارشال عبدالرشید دوستم برای همبستگی تاجیکها، هزارهها و ازبکها، همراه با تحرکات احمد مسعود و اعلام برنامههای تازه نظامی، نشان میدهد نگرانیها درباره افزایش تنشهای داخلی در افغانستان رو به گسترش است. هنگامی که بخشی از جامعه احساس کند از حقوق بنیادین، هویت، زبان و فرهنگ خود محروم شده است، شکلگیری مقاومت و اعتراض به امری محتمل تبدیل میشود.
جمعبندی
وضعیت کنونی افغانستان بیش از آنکه نشانه موفقیت یک گروه باشد، بازتابی از بحران عمیق ملی و چالشهای گسترده این کشور است. حضور و نفوذ گروههای افراطی در ساختارهای قدرت و افزایش فقر چندبعدی تا سطحی نگرانکننده، نشان میدهد افغانستان با خطر بیثباتی و ضعف ساختاری روبهرو است.
جامعه جهانی و جریانهای میانهرو در داخل افغانستان باید به این واقعیت توجه کنند که تا زمانی که حقوق زنان به رسمیت شناخته نشود و یک حکومت فراگیر و همهشمول شکل نگیرد، دستیابی به صلح پایدار در افغانستان دشوار خواهد بود. این نبرد برای بقا دیگر محدود به مناطق کوهستانی یا جبهههای نظامی نیست، بلکه در دل بسیاری از شهروندان افغان که در جستوجوی کرامت، آزادی و آیندهای بهتر هستند، جریان دارد.