جامعه هزاره در افغانستان از دیرباز بهعنوان یکی از ستمدیدهترین و آسیبپذیرترین گروههای قومی شناخته میشود که بیش از یک قرن با آزار و سرکوب روبهرو بوده است. این جامعه که در طول تاریخ با کشتارها، بردهداری و طرد اجتماعی مواجه بوده، امروز نیز برای بقا، بهرسمیتشناختهشدن و دسترسی به حقوق ابتدایی خود مبارزه میکند. آنچه در گذشته بهصورت خشونت فیزیکی بروز میکرد، اکنون بهطور فزایندهای به حاشیهرانی سیاسی و مدنی تبدیل شده است.
حذف سیستماتیک و انزوای سیاسی
در سالهای اخیر، جامعه هزاره توانسته بود جایگاه قابلتوجهی در آموزش و زندگی عمومی افغانستان بهدست آورد. اما در ساختار سیاسی کنونی، بار دیگر به حاشیه رانده میشود. گزارشها نشان میدهد که این جامعه از مشارکت سیاسی کنار گذاشته شده و از حقوق شهروندی محروم میگردد؛ روندی که به حذف تدریجی آنان از صحنه عمومی و سیاسی میانجامد.
ناظران این وضعیت را بخشی از یک الگوی گسترده حذف سیستماتیک میدانند، نه رویدادهایی پراکنده؛ موضوعی که نگرانیها درباره برابری در نمایندگی و حقوق شهروندی را افزایش داده است.
بحران روبهگسترش هویت و بقا
تحلیلگران وضعیت کنونی را یک بحران عمیق در زمینه هویت، بقا و حضور سیاسی جامعه هزاره توصیف میکنند. این جامعه که زمانی در عرصههای علمی و حرفهای نقش پررنگی داشت، اکنون با آنچه «تلاش هماهنگ برای حذف از تمامی سطوح جامعه» خوانده میشود، مواجه است. این بحران دیگر تنها به امنیت فیزیکی محدود نیست، بلکه به حذف فرهنگی، فکری و سیاسی نیز گسترش یافته است.
پیشینه تاریخی خشونت و ناپدیدسازی اجباری
روایتهای تاریخی نشان میدهد که مردم هزاره در طول دههها با موجهای مکرر کشتار و آوارگی اجباری روبهرو بودهاند. در سالهای اخیر، ماهیت این رنجها از خشونت مستقیم به حذف اداری و سیاسی تغییر یافته است. امروز این جامعه بهطور فزایندهای به جمعیتی خاموش با حضور بسیار محدود در عرصه عمومی تبدیل میشود.