برای نسل ما از پاکستانیها این سومین خوشی بزرگ است. خوشی اول زمانی بود که پاکستان آزمایش هستهای انجام داد. خوشی دوم زمانی بود که پاکستان در عملیات «بنیان المرصوص» غرور هندوتوا را به خاک و ذلت کشاند. و خوشی سوم این است که پاکستان انسانیت را از نابودی نجات داده است.
پاکستان کاری را انجام داد؛ کاری که هیچ کشور دیگری نتوانست انجام دهد. این لحظه مانند دعایی است که پذیرفته شده باشد. فضا گویی تفسیر سوره الرحمن شده است: «پس کدام یک از نعمتهای پروردگارتان را انکار میکنید؟»
در زندگی ملتها روزهای روشن و تاریک میآید؛ ما نیز باور داشتیم که روزهای سخت خواهد گذشت. اگر ما نبینیم، نسلهای آینده خواهند دید. اما هرگز فکر نمیکردیم که زمانه اینگونه تغییر کند؛ ناگهان و در یک لحظه، گویی در دل ویرانی، بهاری پنهانی فرود آید.
تا همین دیروز، پاکستان به انزوای دیپلماتیک متهم میشد و پروندهها علیه آن مطرح بود. اما امروز اگر نامهای میرسد، همراه خود پیام تبریک و احترام میآورد؛ گویی حامل شگفتیهاست و نه صرفاً یک پیام.
این یک بحران معمولی نبود؛ خطر یک جنگ جهانی سوم وجود داشت. بیم آن میرفت که ایران و کشورهای عربی درگیر جنگ شوند و تمدن اسلامی در درگیری داخلی نابود گردد. تهدید نابودی یک تمدن کامل مطرح بود. جامعه جهانی بیتفاوت ایستاده بود و سازمان ملل ناتوان. در چنین شرایطی این پاکستان بود که نقش میانجی و نجاتدهنده را ایفا کرد؛ گویی مأموریتی را انجام داد که بر عهده سازمان ملل بود، و باری را برداشت که حتی بر دوش آن هم نبود.
پس از دور اول مذاکرات، در شب شنبه شایعهای مطرح شد که مذاکرات شکست خوردهاند. اما صبح یکشنبه در همان مقالهای که در HTN منتشر شد، گفته شد که مذاکرات شکست نخورده بلکه موفق بوده و پاکستان سربلند شده است. در آن زمان بسیاری این را نپذیرفتند، طعنه زدند و انتقاد کردند، اما امروز همان اتفاق رخ داد و پاکستان در میان ملتهای جهان با سربلندی ایستاده است.
آیا این آسان بود که یک کشور اجازه دهد آمریکا جنگی را بر کشوری دیگر تحمیل کند و سپس در عرض چند روز آتشبس را از آمریکا بگیرد؟ پاکستان این کار را انجام داد. پاکستان توطئه کشاندن ایران و عربستان به جنگ را ناکام ساخت. در جریان جنگ، فیلد مارشال پاکستان به ایران سفر کرد؛ آیا نمونهای از چنین شجاعت و خیرخواهی در دنیای امروز وجود دارد؟ کدام کشور است که در جریان بحران، رهبری نظامی خود را اینگونه در معرض خطر قرار دهد؟ این تنها از کشوری برمیآید که قلبش برای خیر امت میتپد.
نگاهی به برنامهریزی استراتژیک پاکستان نشان میدهد که همزمان با حضور فیلد مارشال در ایران، نیروی هوایی پاکستان در عربستان مستقر شده بود و اسرائیل میدانست که در صورت هرگونه اقدام، پاسخ از اسلامآباد نخواهد آمد؛ بلکه این جنگندهها پیشاپیش در منطقه مستقر شده بودند تا در برابر هرگونه تهدید احتمالی واکنش نشان دهند.
نتایج سفر فیلد مارشال به ایران را ببینید؛ تنگه هرمز دوباره باز شده و رئیسجمهور آمریکا، پاکستان، فیلد مارشال و نخستوزیر را مورد تحسین قرار میدهند. تنها این هم نیست؛ دیپلماسی خاموش پاکستان در لبنان نیز منجر به برقراری آتشبس شده است. واقعیتهای میدانی نشان میدهد کشوری که زمانی درباره انزوایش صحبت میشد، امروز نهتنها در جنوب آسیا بلکه در سیاست خاورمیانه نیز به محور و مرکز تبدیل شده است. اسلامآباد در حال حاضر بهنوعی «ژنو» جهان شده و مهمترین تصمیمات جهانی یا در پاکستان گرفته میشود یا با دیپلماسی پاکستان شکل میگیرد.
برای نسل ما از پاکستانیها این سومین خوشی بزرگ است؛ خوشی اول زمانی بود که پاکستان آزمایش هستهای انجام داد، خوشی دوم زمانی بود که در عملیات «بنیان المرصوص» غرور هندوتوا را شکست داد، و خوشی سوم این است که پاکستان انسانیت را از یک فاجعه بزرگ نجات داده است.
این یک پاکستان کاملاً جدید است؛ پاکستانی که پس از «بنیان المرصوص» متولد شده، کشوری با اعتمادبهنفس و باوقار، که هم یک قدرت نظامی است و هم نماد صلح.
اگر این روند مذاکرات موفق شود، در آینده دو موضوع اهمیت اساسی خواهند داشت: نخست اقتصاد است. اگر تحریمها علیه ایران لغو یا حتی محدود شوند، پاکستان میتواند با ایران تجارت کند، پروژه خط لوله گاز تکمیل شود، مسیر بسیار خوبی به آسیای میانه باز گردد و نفت ارزان از طریق زمینی در دسترس قرار گیرد. اگر این فرصتها را بهجای دلار در قالب تجارت پایاپای ببینیم، اهمیتشان دوچندان میشود.
موضوع دوم کشمیر است. چه بسا پاکستان بتواند دونالد ترامپ را قانع کند که همانطور که جنگها را متوقف کرده، مسئله کشمیر را نیز حل کند. در کشمیر انسانها در رنجاند و سازمان ملل کاری از پیش نمیبرد. شاید تنها کسی که بتواند این مسئله را حل کند او باشد؛ کسی که پیشتر نیز شایسته جایزه صلح نوبل دانسته شده است.