این پندار در میان فرهنگ انگلیسی هنوز هم از میان نرفته است که گویا تنها همین فرهنگ، متمدنترین فرهنگ جهان است۔ برداشت رایج آنان از تاریخ چنین است که پس از سقوط امپراتوری روم، جهان در تاریکی فرو رفت تا آنکه با رنسانس اروپا دوباره تمدن و دانش به جهان بازگشت۔ در این روایت، نقش مهم تمدن اسلامی در این روند عمداً نادیده گرفته میشود۔
برای جهان تنها یک معیار تعیین شده است: درست همان است که فرهنگ انگلیسی درست بداند و نادرست همان است که آن را نادرست بشمارد۔ هرکس این تصورات را به چالش بکشد، غیرمتمدن و افراطگرا تلقی میشود۔
رئیسجمهور ترامپ گفته بود: «اگر ما نمیبودیم، شما امروز آلمانی صحبت میکردید» و کینگ چارلز در پاسخ گفته است: «اگر ما نمیبودیم، شما فرانسوی صحبت میکردید.» این گفتوگو مرا به فکر فرو برد که اگر امریکاییها فرانسوی صحبت میکردند چه فاجعهای رخ میداد؟ یا اگر بریتانیاییها آلمانی صحبت میکردند چه مشکلی پیش میآمد؟ مگر به ما گفته نشده بود که جهان به یک «دهکده جهانی» تبدیل شده است؟ پس آیا حقیقت جهانیسازی همین است؟ آیا این جهانیسازی است یا استعمار؟
آیا جهانیسازی صرفاً به معنای برتری زبان و فرهنگ انگلیسی است؟ آیا این ملتهای بهاصطلاح «متمدن» هنوز هم بار برتریجویی نژادی و زبانی را با خود حمل میکنند؟ دانستن زبان انگلیسی چه معیار شرافت است و صحبت به زبانهای دیگر چه عیبی دارد که به طعنه تبدیل شده است؟
اگر گفته شود که این بحث تنها درباره زبان نیست، بلکه اشاره به جنگهایی است که با آلمان و فرانسه صورت گرفته، در آن صورت این پرسش مهمتر میشود: آیا زبان نماد سلطه فرهنگی و برتریطلبی است؟ و آیا ارزشهایی که به نام جهانیسازی معرفی میشوند و از طریق سرمایهداری تجاری گسترش مییابند، واقعاً جهانیاند یا فقط بازتاب برتری فرهنگ انگلیسی؟
برای نمونه، روز کارگر (اول می) را در نظر بگیرید۔ این رویداد که در اصل مربوط به شیکاگو بود، بهعنوان یک نماد جهانی معرفی شد۔ در حالیکه فرهنگهای دیگر—چین، روسیه، جهان عرب و شبهقاره—نیز وجود دارند، اما نمادهای آنان هرگز چنین جایگاهی نیافتهاند۔ آیا این تصادفی است؟ جشنهایی مانند ولنتاین و هالووین نیز از طریق نظام سرمایهداری به دیگر جوامع منتقل میشوند و مخالفت با آنها افراطگرایی خوانده میشود۔
در این نگاه، جهان باید تنها یک معیار را بپذیرد: آنچه فرهنگ انگلیسی درست بداند، درست است۔ کسی اجازه ندارد این «مسلمات» را بر اساس ارزشهای دینی، اخلاقی یا اجتماعی خود رد کند؛ و اگر چنین کند، غیرمتمدن خوانده میشود۔
همین ذهنیت برتریجویانه بود که لرد مکالی را واداشت بگوید آثار نوشتهشده به اردو، عربی، فارسی و سانسکریت از چند کتاب انگلیسی یک قفسه کتابخانه هم کمارزشتر است۔ تاریخ پنججلدی بریتانیا که او نوشت نیز بازتاب همین تکبر فرهنگی است۔ از همین رو، اگر کارل مارکس او را «تحریفکننده نظاممند تاریخ» بنامد، سخن بیجایی نیست۔
این تصور برتری باعث شد که با ورود انگلیس به شبهقاره، زبانهای محلی به حاشیه رانده شوند۔ «متمدن» کسی بود که انگلیسی بداند۔ برای ترویج فرهنگ انگلیسی حتی کتابهایی مانند «آداب انگلیسی برای نجیبزادگان هندی» نوشته شد و به مردم آموزش داده شد که چگونه درخواست بنویسند و خود را «خدمتگزار شما» بنامند۔ قدرت استعماری چنین میپنداشت که ملتهایی که انگلیسی نمیدانند، کمتر از انساناند و باید «متمدن» شوند۔
همین برتریجویی نژادی و زبانی است که امروز نیز در سخنان ترامپ و چارلز بازتاب مییابد۔ یکی میگوید اگر ما نبودیم، شما آلمانی صحبت میکردید؛ دیگری میگوید اگر ما نبودیم، شما فرانسوی صحبت میکردید۔ و این، چهره واقعی آن چیزی است که به نام «جهانیسازی» معرفی میشود۔