ما مانند هند بیپروا و گرفتار خشم کور نیستیم. ما یک دولت مسئول هستیم. حتی در جنگ نیز به بیرحمی و خشونت کور متوسل نمیشویم. اهداف خود را با دقت انتخاب میکنیم و با مسئولیت عمل میکنیم. غیرنظامیان را هدف قرار نمیدهیم. ما بالاترین رهبری نظامی آنان را هدف گرفتیم و برای اثبات، ویدیوی آن را نیز فرستادیم. پهپادهای ما حتی بر فراز محل اقامت نخستوزیر هند در پرواز بودند.
«معرکۀ حق» برای پاکستان یک موفقیت بزرگ تلقی میشود؛ موفقیتی کمسابقه که به باور نویسنده، توازن راهبردی جنوب آسیا را دگرگون کرد. حتی اگر به جای «جنوب آسیا» از «جهان» یاد شود، از نگاه او مبالغه نخواهد بود. پاکستان در مدت کوتاهی قواعد جنگ و محاسبۀ سود و زیان را تغییر داد. برای درک درست این موضوع، باید دید که چه اتفاقی افتاد و پاکستان واقعاً چه چیزی را تغییر داد.
این پرسش مطرح است که چگونه هند جرأت حمله به پاکستان را پیدا کرد؟ چه محاسبهای هند را به چنین تصمیمی رساند؟ پاکستان یک قدرت هستهای است و هند و پاکستان همسایهاند؛ نه مانند ایران و اسرائیل که فاصله جغرافیایی میانشان وجود دارد. در چنین شرایطی، زمانی که پرتاب موشک شناسایی شود، ممکن است هدف از قبل مورد اصابت قرار گرفته باشد. فاصله لاهور تا دهلی چقدر است؟
خطر جدی دیگری نیز وجود داشت و آن «آستانۀ هستهای» بود؛ نقطهای که یک کشور احساس میکند برای بقای خود ناچار به استفاده از سلاح هستهای است. در برخی جنگها، رسیدن به این مرحله ممکن است هفتهها یا ماهها طول بکشد، اما در جنگ احتمالی میان پاکستان و هند، این مرحله میتواند ظرف کمتر از یک هفته فرا برسد. با وجود چنین خطری، هند باز هم حمله کرد. چرا؟
تا زمانی که پاسخی برای این پرسش پیدا نشود، درک کامل از آنچه نیروهای مسلح پاکستان در ماه می گذشته انجام دادند، ممکن نیست. نویسنده میگوید برداشت او بر اساس اطلاعات در دسترس و محدود است، اما با این حال، یادآوری «معرکۀ حق» احساس غرور ایجاد میکند. هرچه این رویداد بیشتر بررسی شود، توانایی نظامی پاکستان بیشتر مورد توجه قرار میگیرد. به باور نویسنده، تمجیدهای دونالد ترامپ از پاکستان نیز بیدلیل نیست، بلکه نشانهای از پذیرش پیروزیای است که قواعد جنگ را تغییر داد و بسیاری از فرضیات قدیمی را از میان برد.
اکنون بیایید محاسبات هند را درک کنیم. به باور نویسنده، این محاسبات روشن بود و چند بخش داشت.
نخست، هند تصور میکرد اقتصاد پاکستان توان تحمل جنگ را ندارد. سالها بحث از بحران اقتصادی و خطر ورشکستگی مطرح بوده و هند بر این باور بود که کشوری در چنین وضعیت نمیتواند وارد جنگ شود.
دوم، هند گمان میکرد پاکستان از نظر سیاسی بهشدت دچار شکاف و اختلاف است. به باور آنان، جنگ اطلاعاتی وحدت ملی را تضعیف کرده و در صورت وقوع جنگ، مردم پاکستان یکپارچه در کنار دولت نخواهند ایستاد.
سوم، هند بر این باور بود که از طریق گروههای نیابتی، ناامنی و تروریزم را در دو ایالت پاکستان افزایش داده و ارتش پاکستان در مرزهای غربی درگیر است و نمیتواند در جبهۀ شرقی بهطور مؤثر وارد عمل شود.
چهارم، هند به حمایت اسرائیل و توان نظامی آن تکیه داشت و تصور میکرد که پاکستان در برابر چنین فشاری سکوت خواهد کرد.
بر بنیاد این محاسبات، هند گمان میکرد میتواند به پاکستان حمله کند و با پاسخ جدی روبهرو نشود. هدف این بود که چنین اقداماتی به یک روال عادی تبدیل شود؛ همانگونه که اسرائیل گاهی علیه کشورهای همسایه اقدام نظامی انجام میدهد. به باور نویسنده، رهبری هند تصور میکرد که برتریای مشابه آنچه صهیونیسم در خاورمیانه دارد، «هندوتوا» نیز در جنوب آسیا بهدست خواهد آورد و در این میان، بازدارندگی هستهای پاکستان بیاثر خواهد شد.
نویسنده این وضعیت را بسیار خطرناک توصیف میکند و میگوید پاسخ پاکستان باید با دقت انتخاب میشد، زیرا هر تصمیمی—چه سازش و چه مقاومت—میتوانست برای دههها بر منطقه تأثیر بگذارد.
به گفتۀ نویسنده، پاکستان سرانجام پاسخ داد؛ پاسخی که بازتاب آن در سطح جهانی شنیده شد. او میگوید نیروهای مسلح پاکستان در این رویارویی موفق ظاهر شدند و در کنار آنان، ملت پاکستان نیز احساس غرور کرد.
نویسنده همچنین یادآوری میکند که چند سال پیش نارندرا مودی گفته بود اگر هند جنگندههای رافال داشته باشد، پاکستان قادر به سرنگونی جنگندههای هندی نخواهد بود. اما پس از آنکه هند رافالها را به دست آورد، پاکستان با سرنگونکردن آنها، به باور نویسنده، این ادعا را نادرست ثابت کرد.
او تأکید میکند که پاکستان همۀ هواپیماها را هدف قرار نداد، بلکه تنها هواپیماهایی را هدف گرفت که اقدام به شلیک کرده بودند. از نگاه نویسنده، این نشاندهندۀ انتخاب دقیق اهداف و توانایی در اجرای حملات با دقت بالا است؛ چیزی که آن را نماد بالاترین سطح مهارت و ظرفیت نظامی میداند.
این، از نگاه نویسنده، نشانهای از رفتار یک دولت مسئول نیز بود. او میگوید پاکستان برخلاف هند، از روی خشم یا بیپروایی عمل نمیکند، بلکه حتی در جنگ نیز با سنجش و مسئولیتپذیری تصمیم میگیرد. به گفتۀ او، غیرنظامیان هدف قرار نگرفتند و اهداف نظامی با دقت انتخاب شدند.
نویسنده میگوید پس از آن، هند با استفاده از پهپادها و موشکهای اسرائیلی حمله کرد. تا آن زمان، پاکستان به باور او خویشتنداری نشان داده بود، اما پس از این مرحله تصمیم گرفت پاسخ کامل بدهد. به گفتۀ نویسنده، در شب دهم ماه می، پاکستان ضدحملهای انجام داد که جهان را شگفتزده کرد.
او ادعا میکند که در نتیجه این عملیات، سیستمهای راداری هند از کار افتاد، ارتباطات آن مختل شد و برای چندین ساعت، پاکستان بر فضای هوایی هند تسلط یافت و هر زمان و هرجا که خواست اهداف خود را هدف قرار داد.
نویسنده در ادامه از گفتوگوی خود با یک مقام پیشین نیروی هوایی یاد میکند و میگوید از او پرسیده بود که چگونه چنین چیزی ممکن شد؛ آیا عنصر غافلگیری باعث شد هند نتواند واکنش نشان دهد، یا این برتری فنی پاکستان بود که هند را ناتوان ساخت؟
به گفتۀ او، پاسخ این بود که هرچند غافلگیری بخشی از جنگ است، اما آنچه واقعاً غیرمنتظره بود، سطح مهارت و توانایی پیشرفتهای بود که پاکستان نشان داد. نویسنده میافزاید که وقتی سخنگوی نظامی پاکستان گفته تنها ده درصد از تواناییهای کشور به کار گرفته شده، این پیام روشنی از ظرفیت بالای نظامی پاکستان است.
او همچنین این موضع را نشانهای از اعتمادبهنفس و آمادگی نظامی پاکستان میداند و میگوید این درگیری بسیاری از معیارهای سنتی مقایسۀ قدرت نظامی، مانند تعداد نیروها، جنگندهها و تجهیزات را تغییر داد. به باور نویسنده، این جنگ نشان داد که نوع جدیدی از نبرد با قواعد و مهارتهای تازه در حال شکلگیری است و پاکستان توانسته از این قابلیتها بهگونه مؤثر استفاده کند.
نویسنده این رویداد را تنها شکست هند نمیداند، بلکه آن را ضربهای به اسرائیل و نشانهای از تغییر در موازنۀ فناوریهای نظامی غرب توصیف میکند. به باور او، این تحول پیامی بود مبنی بر اینکه پاکستان به سطحی از تواناییهای فناورانه رسیده که میتواند بدون رسیدن به آستانۀ هستهای، تهدیدها را با فناوری پیشرفته خنثی کند.
او معتقد است که واکنش جهانی به این رویداد بیدلیل نبود و آن را نشانهای از تغییر در واقعیتهای بینالمللی میداند. از نگاه نویسنده، تمجیدهای دونالد ترامپ از پاکستان نیز بازتاب همین تغییرات بوده است.
به گفتۀ او، ملتی که تصور میشد دچار شکاف و اختلاف است، در این مقطع مانند دیواری استوار و متحد ظاهر شد. نویسنده صحنههایی را توصیف میکند که مردم با آرامش روند درگیریها را دنبال میکردند و برخی نیز برای مقابله با پهپادها وارد عمل شدند؛ صحنههایی که او آنها را فراموشنشدنی میداند.
نویسنده این وضعیت را نوعی یاری الهی توصیف میکند و معتقد است که این روز، یکی از روزهای مهم در تاریخ پاکستان بوده است. به باور او، این رویداد شیوۀ جنگها را تغییر داده و از این پس جنگها دیگر مانند پیش از دهم می نخواهند بود.