ضربالمثل معروفی وجود دارد که میگوید: «دلالی زغالسنگ، روی را سیاه میکند.» در این ضربالمثل، نقش دلال بسیار مهم است. وقتی سخن از دلالی به میان میآید، شاید بد نباشد بدانیم که در عرف عام، واژه «دلال» بار معنایی بسیار منفی پیدا کرده است و تقریباً همه با این برداشت آشنا هستند.
با این حال، باید دانست که خود واژه «دلال» بد نیست؛ این کردار و رفتار افراد است که میتواند خوب یا بد باشد.
برای نمونه، دلالی در بسیاری از موارد به معنای تجارت، میانجیگری یا دریافت کمیسیون شناخته میشود. برخی افراد نیز برای آنکه برچسب «دلال» بر آنان زده نشود، ترجیح میدهند خود را «بروکر» یا «نماینده» معرفی کنند.
اما گاهی تنها دستمالی که بر شانه یک فرد افتاده، شخصیت و نقش واقعی او را آشکار میکند.
با این همه، امروز میخواهیم بگوییم که دلالان بد چه کسانی هستند.
آنها کسانیاند که در برابر پول یا منافع شخصی، عزت و شرافت را معامله میکنند. این افراد حاضرند هر چیزی را بفروشند؛ حتی نزدیکترین افراد خود را. جان، مال، عزت و آبروی دیگران را نیز قربانی منافع خود میکنند.
از بازار خرید و فروش زنان تا بازار تروریسم، چنین دلالانی در گوشهوکنار حضور دارند.
اکنون تلاش میکنیم برخی نمونههای این دلالی را در بلوچستان جستوجو کنیم.
انفجار در معدن زغالسنگ منطقه سورنج بلوچستان، به نقش شماری از دلالانی اشاره دارد که با ریختن هیزم خانه خود در آتش افروختهشده از سوی دشمن، به آن دامن میزنند.
در میان جانباختگان این حادثه، یا کارگران اهل پنجاب حضور دارند یا افراد متعلق به قوم پشتون. در یکی از روستاهای ولسوالی شانگله در دره سوات، فضای اندوه و ماتم حاکم است، زیرا ۲۸ تن از باشندگان همان روستا در میان قربانیان بودند و همه آنان پشتون بودند.
خوانندگان گرامی! در بلوچستان حدود دو هزار و ششصد معدن زغالسنگ وجود دارد.
بیشتر این معادن در ولسوالیهای کویته، هرنایی، دکی و کچھی قرار دارند و نزدیک به ۶۰ هزار نفر در آنها کار میکنند.
در این معادن، بهجای سیستمهای پیشرفته ارتباطی، هنوز از سیستم قدیمی زنگ استفاده میشود. این زنگ در بیرون معدن نصب شده و با سیم یا طنابی به داخل معدن وصل است تا در صورت وقوع حادثه، از اعماق معدن پیام به سطح منتقل شود.
اما زمانی که انفجار در معدن در نتیجه یک حمله تروریستی و بر اساس یک طرح از پیش تعیینشده رخ دهد، چگونه میتوان فرصتی برای نجات یافت؟
خوشبختی ما این است که سرزمین پاکستان سرشار از منابع طبیعی است؛ اما بدبختی ما آن است که بر لبهای شماری از خودیها، سرود دشمن جاری است.
چرا در بلوچستان، بیشتر افرادی که از مناطق دوردست پنجاب، سند و خیبرپختونخوا برای کار آمدهاند، هدف قرار میگیرند؟
گاهی پس از بررسی کارت شناساییشان کشته میشوند و گاهی نیز قربانی انفجار در معادن زغالسنگ میگردند.
اینها کسانی هستند که برای یافتن روزی، صدها کیلومتر راه را طی میکنند؛ زیرا شکم گرسنه نه جغرافیا میشناسد، نه فصل و نه زبان.
اما همواره پرسشی در ذهن شکل میگیرد.
آیا تاکنون به همین شمار، کارگران ولسوالیهای ناآرام بلوچستان مانند آواران، قلات یا نوشکی را دیدهاید که برای کار در همین شهرها حضور داشته باشند؟
مطرح کردن این پرسش جرم نیست، اما پاسخ آن را باید نه با احساسات، بلکه بر پایه واقعیتها جستوجو کرد.
ضربالمثل قدیمی میگوید: «دود از جایی بلند میشود که آتش باشد.» اما گاهی این دود نیز بهگونه مصنوعی ایجاد میشود.
سالهاست که درباره بلوچستان چنین تصویری ارائه میشود که گویا در سراسر این ایالت تنها فقر، محرومیت و بیکاری حاکم است.
اگر واقعاً وضعیت برای همه مردم و همه مناطق یکسان باشد، بهصورت طبیعی باید مهاجرت گسترده داخلی نیز دیده شود؛ زیرا یکی از اصول اساسی اقتصاد این است که انسان برای یافتن کار، خانه خود را ترک میکند.
از سوی دیگر، واقعیت این است که هزاران نفر از سایر مناطق پاکستان در بلوچستان در بخشهای معدن، ساختمانسازی، تجارت، ترانسپورت و دیگر عرصهها مشغول کار هستند.
این موضوع این پرسش را مطرح میکند که اگر نیروی کار محلی به اندازه کافی در همه بخشها وجود داشته باشد، چرا این تعداد زیاد از کارگران غیرمحلی در آنجا مشغول کار هستند؟
همچنین اگر به حوادث تلخ معادن زغالسنگ نگاه کنیم، در بسیاری از موارد قربانیان از مناطق مختلف خیبرپختونخوا هستند. این مشاهده نیز این پرسش را به میان میآورد که نسبت کارگران محلی و غیرمحلی در بخش معدن چگونه است و چه عوامل اقتصادی یا اجتماعی در پس آن قرار دارد؟ پاسخ این پرسش باید بر اساس آمار و ارقام جستوجو شود، نه شعارها.
شاید پرسش اصلی، حتی بزرگتر از فقر باشد.
آیا ما بلوچستان را تنها از دریچه شعارها میبینیم؟
اگر پاسخ همه مشکلات فقط «محرومیت» است، پس سرمایه از کجا تأمین میشود؟
اگر همه بیکار هستند، اقتصاد محلی چگونه به حرکت خود ادامه میدهد؟
اگر همه جوانان ناامید هستند، پس نقش مردم محلی در فعالیتهای اقتصادی چیست؟
اینها پرسشهایی است که نیازمند تحقیق و بررسی است؛ زیرا گاهی نیمهحقیقت از یک دروغ کامل نیز خطرناکتر است.
جامعه مسئول از پرسیدن پرسش هراس ندارد، اما پاسخ را نیز با سند و مدرک میخواهد.
در پایان، تنها میتوان گفت که اگر با عینک تعصب به مسائل نگاه کنیم، نه فقر را خواهیم دید و نه رفاه؛ بلکه تنها همان چیزی را خواهیم دید که از پیش آن را حقیقت پنداشتهایم.
دلال زغالسنگ هرقدر هم لباس خود را سیاه کند، اما دلال غیرت با کردار خود، سیاهی را بر سراسر جامعه میگستراند.
باید عینک تعصب را از چشم برداشت و با واقعبینی اندیشید