: خبر عاجل

وزارت خارجه ایران تأیید کرده است که مذاکرات غیرمستقیم و تبادل پیشنهادها با آمریکا با میانجی‌گری پاکستان جریان دارد۔
پاکستان روند اخراج اجباری مهاجرین افغان را شدت بخشیده است؛ به‌گونه‌ای که روز گذشته ۵ هزار و ۳۶۳ شهروند افغان از طریق گذرگاه‌های تورخم و اسپین بولدک به افغانستان بازگردانده شدند۔
پاکستان بارها بر حمایت کامل خود از حقوق مشروع ملت فلسطین تأکید کرده است؛ از جمله ایجاد یک دولت مستقل و دارای حاکمیت فلسطینی بر مرزهای سال ۱۹۶۷ با قدس شریف به‌عنوان پایتخت آن.
بر اساس گزارش محرمانه اتحادیه اروپا، افغانستان تحت حاکمیت رژیم طالبان به مرکز تروریزم فرامرزی و افراط‌گرایی دیجیتالی تبدیل شده است؛ جایی که داعش خراسان اکنون به یکی از جدی‌ترین تهدیدها برای تمام اروپا بدل شده است۔

یک سال از معرکۀ حق: پاکستان چه چیز را از دست داد و چه چیز را به دست آورد؟

امروز یک سال از این معرکه در آستانۀ تکمیل شدن است. اکنون زمان آن رسیده است که با تأمل و آرامش اندیشیده شود که بذری که در آن چهار روز ماه می سال گذشته کاشته شد، چه نوع حاصلی به بار آورده است.
یک سال از معرکۀ حق: پاکستان چه چیز را از دست داد و چه چیز را به دست آورد

مهم‌ترین نکته این است که نباید دامان امید را رها کنیم. یک سال پیش، زمانی که بر بام‌های اسلام‌آباد سجده‌های شکر ادا می‌شد، شاید کسی تصور نمی‌کرد که یک سال بعد پاکستان در میان ایران و امریکا به‌عنوان پلی برای ارتباط و میانجیگری قرار گرفته باشد

May 9, 2026

شام دهم می ۲۰۲۵ برای مدتی کوتاه از خانه بیرون شدم و به پارک نزدیک محل سکونتم رفتم. از یک‌سو اندوه این بود که در حملۀ بزدلانه و مکارانۀ دشمن دیرین ما، جان شماری از پاکستانی‌ها از دست رفت؛ به‌ویژه در ولسوالی زادگاهم، بهاولپور، که بر اثر اصابت موشک، چندین غیرنظامی جان باختند و این درد سنگینی بود. اما در کنار این اندوه، احساس خوشی و سربلندی غالب بود؛ زیرا نیروهای مسلح پاکستان دشمن را به شکستی عبرت‌آموز دچار کردند. هندی‌هایی که نماد غرور و تکبر بودند، با شکست سخت و تحقیرآمیزی روبه‌رو شدند.

در گوشه‌ای از پارک در سکوت نشسته بودم و فکر می‌کردم. از خانه‌های اطراف پارک، صدای شعارهای شادی کودکان به گوش می‌رسید. واژه‌های شکر بر زبانم جاری بود. توییت رئیس‌جمهور ترامپ را چند بار در تلفن همراهم خواندم؛ همان توییتی که در آن از آتش‌بس میان پاکستان و هند خبر داده بود. موجی از احساس در دلم برخاست که به فضل پروردگار، ما پاکستانی‌ها با استقامت و شجاعت ایستادگی کردیم. پاسخ دادیم، ثابت کردیم که هستیم. لطف و کرم خدا شامل حال ما شد و پیروز میدان شدیم. الحمدلله.

امروز نزدیک به یک سال از آن معرکه می‌گذرد. اکنون وقت آن است که با آرامش و تأمل بیندیشیم که بذری که در آن چهار روز ماه می سال گذشته کاشته شد، چه نوع محصولی به بار آورد؟ عنوان این نوشته را به‌صورت سنتی «چه از دست دادیم و چه به دست آوردیم؟» گذاشتم. بسیار فکر و تأمل کردم، اما حقیقت این است که به فضل خداوند، سهم ما جز خیر و نیکی نبوده است. پاکستان در معرکۀ حق و پس از آن چیزی را از دست نداده، بلکه دستاوردهای فراوانی کسب کرده است. الحمدلله.

محاذ هوایی

سخن را از محاذ هوایی آغاز کنیم. زمانی که هند عملیات «سِندور» را آغاز کرد، تصور غالب در جهان این بود که در برابر جنگنده‌های رافال، که از گران‌ترین هواپیماهای جنگی ساخت فرانسه‌اند، نیروی هوایی پاکستان توان ایستادگی نخواهد داشت. تقریباً همه تحلیلگران دفاعی بر این باور بودند که رافال برتری دارد، هواپیماهای پاکستانی نسبتاً کمتر پیشرفته‌اند و هند از نظر فناوری چندین سال جلوتر است. اما همه این تصورات نادرست از آب درآمد.

در همان روزها هوش مصنوعی چینی «دیپ‌سیک» مشهور شده بود. من هم از دیپ‌سیک و هم از چت‌جی‌پی‌تی خواستم که نیروی هوایی پاکستان و هند را با هم مقایسه کنند. هر دو بر این نظر متفق بودند که نه «تندر» و نه «جی-۱۰ سی» توان مقابله مستقیم با رافال را ندارند. در نهایت، از سر ناراحتی از آن‌ها خواستم سناریویی طراحی کنند که در آن نیروی هوایی پاکستان پیروز شود. دیپ‌سیک با دشواری سناریویی ترسیم کرد: پاکستان جنگنده‌های جی‌اف-۱۷ تندر را در خط مقدم قرار دهد و جی-۱۰ سی‌ها را دورتر، پشت کوه‌های گلگت، پنهان کند؛ رافال‌های هندی با تصور ضعف پاکستان پیشروی کنند و وارد حریم هوایی پاکستان شوند، و سپس جی-۱۰ سی‌ها ناگهان ظاهر شده و موشک‌های پی‌ال-۱۵ را شلیک کنند. به گفته آن، تنها همین سناریو می‌توانست به شکست رافال منجر شود. این تحلیل برایم ناامیدکننده بود، اما در دلم یقین داشتم که خداوند کمک خواهد کرد و این مهاجمان متکبر را به ذلت و رسوایی خواهد کشاند. و همین‌گونه هم شد، الحمدلله.

وقتی لحظۀ سرنوشت‌ساز فرا رسید، نیروی هوایی پاکستان در یکی از بزرگ‌ترین نبردهای هوایی تاریخ، که بیش از صد هواپیما هم‌زمان در میدان حضور داشتند، چندین جنگندۀ پیشرفتۀ هند را سرنگون کرد؛ از جمله سه فروند رافال. در حالی که حتی یک هواپیمای پاکستانی نیز سقوط نکرد. برخی برآوردها از سرنگونی شش و برخی دیگر از هشت هواپیمای هندی سخن می‌گویند، اما نابودی رافال‌ها از نگاه بسیاری از کارشناسان نظامی جهان امری تأییدشده و مورد توافق است.

فرمانده نیروی هوایی پاکستان در مراسم سالگرد گفت که ما پیشرفته‌ترین هواپیماهای دشمن را سرنگون کردیم، مدرن‌ترین سامانه اس-۴۰۰ را نابود ساختیم و سیستم برق و حمل‌ونقل دشمن را مختل کردیم.

آنچه بیش از همه در محافل دفاعی جهان مورد بحث قرار گرفت، این بود که پاکستان چگونه توانست چنین کاری انجام دهد؟ با منابع محدود و بودجه دفاعی کوچک‌تر، چگونه چنین پاسخ مؤثری داد؟ پاسخ این پرسش در یک واژه خلاصه می‌شود: سیستم.

دستاورد نیروی هوایی پاکستان تنها نتیجۀ شجاعت خلبانان یا عملکرد جنگنده‌ها نبود، بلکه نمونۀ یک جنگ شبکه‌محور بود که سال‌ها روی آن کار شده بود. هواپیماهای آواکس، رادارهای زمینی، جنگنده‌ها و سامانه‌های دفاع هوایی، همگی از طریق یک پیوند داده‌ای واحد به هم متصل بودند و همگی در زمان واقعی تصویر یکسانی از میدان نبرد دریافت می‌کردند. هنگامی که جنگنده‌های رافال هندی به پرواز درآمدند، جنگنده‌های جی-۱۰ سی پاکستان از فاصله دور با موشک‌های پی‌ال-۱۵ آن‌ها را هدف قرار دادند. این تنها مهارت خلبان نبود، بلکه قدرت یک سیستم هماهنگ و منسجم بود که بر پایه یک تفکر یکپارچه شکل گرفته بود.

در کنار آن، جنگ الکترونیک توانست رادارهای هواپیماهای هندی را فریب دهد، خطوط ارتباطی آنان را مختل کند و سامانه‌های هدایت موشک‌هایشان را منحرف سازد. بعداً در پارلمان فرانسه این پرسش مطرح شد که سامانه «اسپکترا»ی رافال (سیستم جنگ الکترونیک) باید ارتقا یابد، زیرا در برابر اختلالات الکترونیکی پاکستان ناکافی ثابت شد. تحلیلگران دفاعی جهان بارها عملکرد نیروی هوایی پاکستان را «به‌طور غیرمنتظره مؤثر» توصیف کردند؛ همان کسانی که معمولاً ارتش پاکستان را دست‌کم می‌گرفتند.

در عملیات «بنیان المرصوص»، پاکستان ۲۶ تأسیسات نظامی هند را هدف قرار داد، به ۱۵ پایگاه هوایی حمله کرد، ذخایر موشک‌های براهموس را در بیاس و ناگروتا نابود ساخت و در آدم‌پور نیز یک سامانه بسیار گران‌قیمت و شناخته‌شدۀ ضد موشکی اس-۴۰۰ ساخت روسیه را از بین برد. پس از این عملکرد، برای جهان روشن شد که توازن استراتژیک در جنوب آسیا همچنان برقرار است. هند، با وجود برتری عددی، اقتصادی و تسلیحاتی، نمی‌تواند پاکستان را هدفی آسان تصور کند.

نکتۀ دیگری که کمتر به آن پرداخته شد، الگوی دفاعی کم‌هزینه اما مؤثر پاکستان بود. هند میلیاردها دالر برای خرید جنگنده‌های رافال از فرانسه هزینه کرد، سامانه اس-۴۰۰ را از روسیه خرید و پیشرفته‌ترین تجهیزات را از غرب وارد کرد. پاکستان در مقابل، با همکاری چین جنگنده جی‌اف-۱۷ را توسعه داد، جی-۱۰ سی را دریافت کرد و سامانه‌های جنگ الکترونیک و دفاعی خود را متناسب با منابعش ساخت. نتیجه امروز در برابر همه آشکار است. این نبرد به جهان آموخت که صرف داشتن سلاح‌های گران‌قیمت تعیین‌کننده نیست؛ تفاوت واقعی را آموزش، نظم، راهبرد، هماهنگی و روحیۀ نیروها ایجاد می‌کند. سلاح تنها یک ابزار است؛ آنچه اهمیت دارد دستی است که از آن استفاده می‌کند و ذهنی است که آن را هدایت می‌کند.

وقتی خبر سقوط رافال منتشر شد، بازار جهانی تسلیحات دچار تکان شدیدی گردید. سهام شرکت فرانسوی «داسو» کاهش یافت. اندونیزیا تصمیم خرید رافال را به تعویق انداخت و بررسی جنگندۀ چینی جی-۱۰ سی را به‌عنوان گزینه جایگزین آغاز کرد. یکی از دوستان خبرنگار ارشد، نکته جالبی گفت: همان‌گونه که در دهه‌های هشتاد و نود میلادی فناوری ژاپنی جایگاه خود را در جهان تثبیت کرد، اکنون چین در حال انجام همین کار است. همکاری دفاعی چین و پاکستان نیز در میدان واقعی آزمایش، اعتبار عملی خود را ثابت کرد و همین امر به مرحلۀ دوم پروژه سی‌پک نیز شتاب بخشید.

محاذ دیپلماتیک

اکنون به محاذ دیپلماتیک می‌رسیم، جایی که داستان جالب‌تر می‌شود. زمانی که آتش‌بس برقرار شد، دونالد ترامپ شخصاً آن را اعلام کرد. این لحظه‌ای بود که برای هند بسیار تلخ تمام شد. هند هرگز این میانجیگری را نپذیرفت و همین لجاجت به زیانش تمام شد. ترامپ در طول یک سال گذشته بارها هند را به‌صورت لفظی تحقیر کرد، بارها از سقوط هواپیماهای هندی سخن گفت و هر بار هم تعداد آن را بیشتر از قبل مطرح می‌کرد. به این ترتیب، در سطح جهانی مودی بارها در معرض انتقاد و تمسخر قرار گرفت، زیرا هر سخن ترامپ در سراسر جهان بازتاب می‌یابد.

پاکستان با هوشمندی عمل کرد؛ نخست‌وزیر شهباز شریف، ترامپ را برای جایزۀ صلح نوبل نامزد کرد. همان ترامپی که در دورۀ نخست ریاست‌جمهوری خود پاکستان را کشوری دروغگو و فریبکار می‌خواند، اکنون از فیلد مارشال عاصم منیر و شهباز شریف ستایش می‌کرد. ترامپ این آتش‌بس را در شمار هشت منازعۀ بزرگ بین‌المللی که به حل آن‌ها کمک کرده، قرار داد. روزنامۀ فایننشل تایمز نیز نوشت که این آتش‌بس برای اسلام‌آباد برتری دیپلماتیک به همراه آورد، زیرا مداخلۀ امریکا باعث شد پنجمین اقتصاد بزرگ جهان، یعنی هند، در جایگاهی برابر با کشوری قرار گیرد که همواره آن را به حمایت از تروریزم متهم می‌کرد.

در مورد مسئلۀ کشمیر، هند در سال ۲۰۱۹ با لغو مادۀ ۳۷۰ قانون اساسی تلاش کرد کشمیر را برای همیشه در خود ادغام کند و آن را از دستور کار جهانی خارج سازد. اما معرکۀ حق این تصور را در یک لحظه درهم شکست. مسئلۀ کشمیر دوباره به میز جهانی بازگشت و عضویت پاکستان در شورای امنیت سازمان ملل در این زمینه اهمیت و کارآمدی بیشتری پیدا کرد.

پاکستان و تبدیل‌شدن به یک بازیگر در خاورمیانه

اکنون به نکته‌ای می‌رسیم که به باور من مهم‌ترین موضوع است: نقش جدید پاکستان در خاورمیانه. این پرسش را از خود بپرسیم که رابطۀ پاکستان با خاورمیانه چه بوده است؟ برای کشورهای عربی، ما بیشتر نیروی کار داشتیم، دعاها و آرزوهایمان را شریک می‌کردیم؛ برای مسجدالاقصی اشک می‌ریختیم و برای فلسطین سخنرانی می‌کردیم، اما در ادبیات دیپلماتیک جهانی، در هیچ کنفرانسی درباره مسائل خاورمیانه برای پاکستان جایگاهی بر روی میز تصمیم‌گیری وجود نداشت. ما به مراکز تصمیم‌گیری دسترسی نداشتیم و در حقیقت کسی در این زمینه نظر ما را هم نمی‌پرسید. اما معرکۀ حق این وضعیت را تغییر داد.

در آغاز سال ۲۰۲۶، ترامپ نهادی با عنوان «هیئت صلح» برای برقراری صلح در غزه ایجاد کرد و پاکستان نیز به آن دعوت شد. به باور تحلیلگران، عربستان سعودی به این نتیجه رسیده بود که دیگر نمی‌تواند به‌تنهایی پیش برود. نفوذ ترکیه رو به افزایش بود و ایران نیز به دنبال ایفای نقش خود بود. ریاض به کشوری نیاز داشت که هم با ترکیه و هم با ایران روابط داشته باشد، توان نظامی خود را نشان داده باشد و در جهان اسلام نیز از اعتماد برخوردار باشد. به این ترتیب، پاکستان در مسائل خاورمیانه در کنار عربستان سعودی و ترکیه، به‌عنوان سومین ستون ظاهر شد. با عربستان توافق دفاعی امضا شد و گزارش‌هایی وجود دارد که قطر نیز در حال بررسی توافقی مشابه است. حتی ممکن است کویت نیز چنین مسیری را دنبال کند.

سپس خبری منتشر شد که جهان را شگفت‌زده کرد. در یازدهم اپریل ۲۰۲۶، در اسلام‌آباد اتفاقی رخ داد که از سال ۱۹۷۹ به این سو بی‌سابقه بود: هیئت‌های امریکایی و ایرانی برای مذاکرات در یک شهر گردهم آمدند. این شهر نه واشنگتن بود، نه ویانا، نه ژنیو و نه مسقط؛ بلکه اسلام‌آباد بود. پیش از این، عمان و قطر چنین نقشی را ایفا می‌کردند، اما آن‌ها خود در معرض تنش‌ها و حملات منطقه‌ای قرار گرفته بودند. در چنین شرایطی، پاکستان وارد میدان شد. واشنگتن اعتماد کرد، زیرا ترامپ پیش‌تر از رهبری پاکستان تمجید کرده بود. تهران نیز اعتماد کرد، زیرا پاکستان هرگز به جبهه‌های ضدایرانی نپیوسته بود. اندیشکده‌های بزرگ جهان یادآوری کردند که در سال ۱۹۷۱ نیز سفر محرمانۀ هنری کیسینجر به چین از طریق پاکستان انجام شده بود. پنجاه سال بعد، پاکستان بار دیگر همان نقش را ایفا کرد: نخست پلی میان امریکا و چین بود و اکنون پلی میان امریکا و ایران.

می‌خواهم یادآوری کنم که این همه به‌صورت ناگهانی اتفاق نیفتاد. در جهان معجزه‌ای ناگهانی رخ نمی‌دهد و هیچ تحول بزرگی بدون زمینه و بستر شکل نمی‌گیرد. هر رویدادی پیش‌زمینه و زمینه خاص خود را دارد. زمانی که از نگاه نظامی کشوری قابل احترام باشید، جایگاه شما بر سر میز دیپلماسی نیز تثبیت می‌شود. هنگامی که در میدان نبرد ثابت کنید که نمی‌توان شما را نادیده گرفت، جهان نیز شما را به‌عنوان یک میانجی قابل اعتماد می‌پذیرد.

جنگ رسانه‌ای

بُعد دیگری که یادآوری آن ضروری است، جنگ اطلاعاتی و رسانه‌ای است. هند همواره در نبرد روایت‌ها دست بالا را داشته و توانسته روایت خود را در رسانه‌های جهانی گسترش دهد، در حالی‌که پاکستان در این جبهه اغلب عقب مانده بود. اما در معرکۀ حق، برای نخستین بار این فاصله به‌طور چشمگیری کاهش یافت. پاکستان از رسانه‌های اجتماعی، رسانه‌های سنتی و روایت رسمی دولتی به شکلی منظم‌تر و هماهنگ‌تر استفاده کرد. هنگامی که بقایای رافال در برابر دیدگان قرار گرفت، این یک پیروزی برای روایت پاکستانی بود. حتی در داخل هند، مخالفان سیاسی و تحلیلگران مستقل شروع به پرسیدن این پرسش از دولت مودی کردند که اگر عملیات «سِندور» تا این حد موفق بود، پس چرا آتش‌بس پذیرفته شد؟

معرکۀ حق برای پاکستانی‌ها نوعی برتری روانی نیز به همراه داشت. این نبرد یک بُعد اقتصادی هم داشت؛ پاکستان حریم هوایی خود را بست و همین باعث شد مسیر پروازهای هندی طولانی‌تر شود، هزینه سوخت افزایش یابد و در گزارش‌های مختلف از خسارات مالی قابل توجه سخن گفته شود. همین اقدام به‌تنهایی به یک ابزار مؤثر فشار اقتصادی تبدیل شد.

اما از نگاه من، بزرگ‌ترین دستاورد این معرکه در سطح روان‌شناسی ملی بود. در زندگی ملت‌ها، گاهی لحظاتی فرا می‌رسد که بیش از اقتصاد، روحیه و روان جمعی را دگرگون می‌کند. معرکۀ حق یکی از همان لحظات بود.

از سال ۲۰۱۹ به این‌سو، پاکستان با فشارهای گوناگونی روبه‌رو بود: بحران اقتصادی، شرایط سخت صندوق بین‌المللی پول، آشفتگی سیاسی، موج مهاجرت به خارج و ناامیدی در میان جوانان. مجموع این عوامل فضایی ایجاد کرده بود که در آن اعتماد به نفس ملی به‌تدریج در حال فرسایش بود. اما وقتی در دهم می پاکستانی‌ها دیدند که ارتش‌شان جنگنده‌های رافال را سرنگون کرده، موشک‌هایشان پایگاه‌های هندی را هدف قرار داده و رسانه‌های بزرگ جهان از پاکستان در جایگاه پیروز سخن می‌گویند، تغییر عمیقی در درون جامعه شکل گرفت. این فقط احساس غرور ملی نبود، بلکه نوعی باور دوباره بود؛ این یقین که ما هنوز پایان نیافته‌ایم و هنوز توان و ظرفیت درون ما زنده است.

اکنون چه باید کرد؟

با صداقت باید گفت که صرف جمع‌کردن این دستاوردها و خوشحال ماندن به آن‌ها کافی نیست. قدرت بیرونی و اهمیت جهانی، نیازمند پشتوانۀ ثبات داخلی است. تاریخ کشورهای در حال توسعه گواه این حقیقت است که پیروزی‌های بیرونی بارها در اثر آشفتگی‌های داخلی از دست رفته‌اند. از همین رو، باید بر ثبات داخلی نیز تمرکز شود و اقتصاد کشور بهبود یابد. کشوری که بدهکار است، همواره زیر فشارهای گوناگون قرار دارد. اگر بتوانیم اقتصاد خود را تقویت کنیم، صادرات افزایش یابد، سرمایه‌گذاری خارجی جذب شود و بخش‌های صنعت و زراعت نیرومند شوند، ان‌شاءالله تغییرات بزرگی رخ خواهد داد.

مهم‌تر از همه این است که نباید امید را از دست بدهیم. یک سال پیش، زمانی که بر بام‌های اسلام‌آباد سجده‌های شکر ادا می‌شد، شاید کسی تصور نمی‌کرد که یک سال بعد پاکستان در میان ایران و امریکا نقش پل ارتباطی را ایفا کند، در هیئت صلح غزه جایگاه داشته باشد، با عربستان سعودی توافق دفاعی امضا کرده باشد و نام اسلام‌آباد در پایتخت‌های مهم جهان با احترام برده شود.

این مسیر از روشنایی معرکۀ حق آغاز شد. دعا این است که این روشنایی بیشتر شود، گسترش یابد و در درون این ملت نیز نور امید و آگاهی را زنده کند؛ ملتی که ظرفیت‌های فراوانی دارد و تنها به یک فرصت نیازمند است: فرصت اتحاد، داشتن مسیر روشن و باور به توانایی‌های خود.

یک نظر بدهید

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *