این یادداشت بیشتر از آنکه درباره ثبات پاکستان باشد، تلاشی برای ایجاد فشار جهت آزادی عمران خان است؛ مطالبهای که باید در دادگاه مطرح شود، نه در ستونهای روزنامه.
اریک لوئیس، که از نظر حرفهای یک وکیل است، در این نوشته قانون را کنار گذاشته و به لابیگری روی آورده است. یادداشت او استدلال حقوقی نیست، بلکه خشم گزینشی همراه با فراموشی عمدی است. از یک ذهن حقوقی انتظار میرود به احکام دادگاه احترام بگذارد، اما او روند قانونی را کوچک جلوه میدهد فقط به این دلیل که نتیجه آن مطابق میل «موکل سیاسی» مورد علاقهاش نیست.
برای روشن شدن واقعیت: عمران خان زندانی سیاسی نیست، بلکه فردی محکوم است که با پروندههای متعدد در چارچوب قانون پاکستان روبهروست. بازداشت او نتیجه روند قضایی است، نه تصمیمات خودسرانه دولت. نادیده گرفتن این تفاوت ساده از سوی یک وکیل یا نشانه بیصداقتی فکری است یا تحریف عمدی واقعیت.
لوئیس در نوشته خود عمران خان را بهعنوان یک «رهبر جهانی» رمانتیک جلوه میدهد، اما از اشتباهات دیپلماتیک او میگذرد. بحران اجلاس مالزی در سال ۲۰۱۹ پاکستان را در موقعیتی شرمآور قرار داد و روابط با شرکای مهم جهان اسلام را تضعیف کرد. مواضع تند او علیه عربستان در موضوع سازمان همکاری اسلامی نیز یک رابطه راهبردی حیاتی را دچار تنش کرد. اینها دیپلماسی نبود، بلکه رفتارهای هیجانی بود که پاکستان مجبور شد بعداً آن را ترمیم کند.
ادعای اینکه پاکستان یا منطقه بدون یک فرد نمیتواند کار کند، مضحک است. کشورها بر پایه نهادها اداره میشوند، نه شخصیتها. تعاملات پاکستان با چین، کشورهای خلیج، آمریکا و دیگر بازیگران منطقهای همچنان بدون وقفه ادامه دارد. چنین ادعاهایی یا از ناآگاهی سرچشمه میگیرد یا تلاشی برای تبدیل یک فرد به «ضرورت ژئوپولیتیک» است.
خطرناکتر از همه، ایجاد ترس و پیشبینی آشوب و فروپاشی در صورت ادامه روند قانونی است. این تحلیل نیست، بلکه تاکتیک فشار است که در قالب نگرانی بیان میشود تا برای آزادی عمران خان فوریت مصنوعی ایجاد کند. پاکستان گروگان سرنوشت یک فرد نیست.
سؤال اصلی این است: آیا لوئیس از قانون دفاع میکند یا برای رهایی یک فرد لابیگری؟ الگو کاملاً روشن است—نادیده گرفتن اتهامات، بیاعتبار کردن دادگاهها، تحریک احساسات و تلاش برای آزادی از طریق فشار خارجی بهجای مسیر قانونی.
وقتی یک وکیل احترام به قانون را کنار میگذارد، استدلالش نیز اعتبار خود را از دست میدهد. این یادداشت درباره عدالت نیست، بلکه درباره فرار از عدالت است. سرنوشت افراد در برابر قانون را دادگاههای پاکستان تعیین میکنند، نه ستونهای خارجی. قانون باید حاکم باشد.