گزارش تازهای درباره ساختار حکمرانی کنونی در افغانستان، بحثهای گستردهای را درباره ماهیت واقعی نظام طالبان برانگیخته است. این گزارش میپرسد آیا نظام حاکم واقعاً بر اساس اصول و روششناسی شریعت اسلامی اداره میشود یا در عمل با نوعی حاکمیت مطلقه مدرن روبهرو هستیم که در پوشش دین عرضه شده است
بر اساس این مطالعه، افغانستان در حال حاضر فاقد یک دولت منسجم و سازمانیافته است و بهجای آن، یک «ساختار حکمرانی موازی» شکل گرفته است. در این ساختار، اداره کابل به نهادی تشریفاتی و اجرایی تقلیل یافته، در حالی که تمامی قدرت واقعی در قندهار و در اختیار هبتالله آخندزاده متمرکز شده است. نویسندگان گزارش تاکید میکنند که این الگو بیشتر به یک نظام شخصیسازیشده شباهت دارد که در آن دین نه بهعنوان چارچوب حکمرانی، بلکه بهعنوان ابزار توجیه قدرت به کار میرود
دوگانگی قدرت میان قندهار و کابل
مطابق یافتههای گزارش، نظام طالبان عملاً به دو مرکز قدرت موازی تقسیم شده است؛ مرکزی ایدیولوژیک در قندهار و مرکزی اداری در کابل. تمامی تصمیمهای کلان سیاسی، مذهبی و راهبردی توسط رهبر طالبان و حلقه محدودی از روحانیون نزدیک به او اتخاذ میشود، در حالی که وزیران مستقر در کابل تنها مسعول انجام امور روزمره و اجرایی هستند. این شکاف ساختاری باعث نارضایتی چهرههای عملگراتر در کابل شده که در تعامل با جامعه جهانی قرار دارند و خود را در برابر تصمیمهای سختگیرانه قندهار ناتوان میبینند
فقدان شورا و تمرکز مطلق قدرت
در تاریخ اسلام و فقه اسلامی، اصل «شورا» جایگاهی محوری دارد، اما گزارش میگوید نظام کنونی طالبان عملاً به شکل یک «سلطنت مطلقه دینی» اداره میشود. انتصابها و سیاستها نه از مسیر مشورت جمعی، بلکه از طریق فرمانها و دستورات شفاهی صادر میشوند. حتی مفهوم بیعت نیز از محتوای دینی خود تهی شده و به تعهدی سیاسی و اجباری تبدیل شده است؛ تعهدی که سرپیچی از آن میتواند پیامدهای سنگینی داشته باشد. پژوهشگران این الگو را «اقتدارگرایی مذهبی» توصیف میکنند که در آن حاکم در برابر هیچ نهاد، مجلس، جامعه یا افکار عمومی پاسخگو نیست
حذف قومی و بحران نمایندگی
این گزارش همچنین تاکید میکند که نظام طالبان بازتابدهنده ترکیب چندقومیتی جامعه افغانستان نیست. حدود ۵۸ درصد جمعیت غیرپشتون، شامل تاجیکها، هزارهها و ازبکها، از مراکز واقعی قدرت کنار گذاشته شدهاند. تمرکز کامل قدرت در یک رهبری قومی مستقر در قندهار، بیش از آنکه وحدت ملی ایجاد کند، به تقویت احساس محرومیت و شکافهای قومی دامن زده است. حضور معدود چهرههای غیرپشتون در کابینه نیز بیشتر جنبه نمایشی دارد و فاقد اختیار واقعی مالی و اجرایی است
کنترل ایدیولوژیک و سرکوب اجتماعی
بر اساس این گزارش، نظام طالبان بهجای اجرای عدالت، به ابزاری برای یکسانسازی فکری و کنترل اجتماعی تبدیل شده است. ابهام عمدی در قوانین، طبقه حاکم را مصون نگه میدارد، در حالی که شهروندان عادی با سختترین مجازاتها و نظارت شدید مواجه هستند. هرگونه مخالفت فکری یا سیاسی بهعنوان «بغاوت» تلقی و سرکوب میشود و گفتوگو جای خود را به ترس داده است. این در حالی است که اسلام بر عدالت، تنوع فکری و کرامت انسانی تاکید دارد
فاصله گرفتن از روح شریعت
نتیجهگیری گزارش نشان میدهد که نظام طالبان از روح واقعی شریعت—عدالت، برابری و مشورت—فاصله گرفته و به یک اقتدار شخصی و سرکوبگر بدل شده است. این ساختار نه بر رضایت عمومی، بلکه بر زور و تهدید استوار است و افغانستان را به سمت فروپاشی اقتصادی، عقبماندگی اجتماعی و انزوای بینالمللی سوق میدهد. نویسندگان هشدار میدهند که استفاده ابزاری از دین برای مشروعیتبخشی به قدرت، هم برای مردم افغانستان فاجعهبار است و هم تصویر حکمرانی اسلامی را در سطح جهانی مخدوش میکند