تاریخ افغانستان همواره یک درس مهم را به ما میآموزد.
در این کشور، حکومتها بیشتر از آنکه در نتیجه حملات خارجی سقوط کنند، بر اثر اختلافات داخلی تضعیف شدهاند.
چه در دوران اتحاد جماهیر شوروی، چه حکومت داکتر نجیبالله، چه دوره مجاهدین و چه نخستین حکومت طالبان، تقریباً در همه این دورهها بزرگترین تهدید زمانی شکل گرفت که نیروهای داخلی در برابر یکدیگر قرار گرفتند.
اکنون، نزدیک به پنج سال پس از بازگشت طالبان به قدرت، بار دیگر این پرسش مطرح میشود:
آیا بدخشان آغازگر بحرانی تازه برای حکومت طالبان است یا تنها شاهد درگیریهای پراکنده محلی هستیم که بیش از حد بزرگ جلوه داده شدهاند؟
این پرسش اهمیت دارد، زیرا در هفتههای اخیر بدخشان دیگر تنها یک ولایت مرزی نیست، بلکه به نمادی از تحولات سیاسی و نظامی افغانستان تبدیل شده است.
چرا بدخشان؟
اگر به نقشه افغانستان نگاه کنیم، بدخشان تنها یک ولایت مرزی به نظر میرسد، اما واقعیت بسیار پیچیدهتر از این است.
این ولایت با تاجیکستان، چین و پاکستان هممرز است و دارای کوهستانهای صعبالعبور، راههای مرزی، دسترسی محدود دولت و منابع غنی معدنی است.
از دیدگاه نظامی، این منطقه همواره برای جنگهای چریکی مناسب دانسته شده است.
به همین دلیل تقریباً همه حکومتهای افغانستان برای حفظ کنترل بر بدخشان ناچار به صرف تلاش و هزینه بیشتری بودهاند.
چرا رویدادهای اخیر مهماند؟
در هفتههای گذشته، جبهه آزادی افغانستان (Afghanistan Freedom Front)، برخی دیگر از گروههای مخالف طالبان و منابع محلی از انجام چندین حمله علیه طالبان در بدخشان خبر دادهاند.
بر اساس این ادعاها، شماری از پاسگاههای طالبان هدف حمله قرار گرفته، تلفات انسانی وارد شده و در برخی مناطق درگیریهای شدیدی رخ داده است.
طالبان بخشی از این ادعاها را رد کرده یا شدت آنها را کمتر از واقع توصیف کردهاند، هرچند وقوع برخی درگیریها را همراه با اعلام عملیات متقابل خود تأیید کردهاند.
اما پرسش اصلی تعداد حملات نیست.
پرسش اساسی این است که اگر طالبان واقعاً بر سراسر افغانستان کنترل کامل دارند، چرا چنین حملاتی همچنان ادامه دارد؟
آیا مشکل طالبان فقط بدخشان است؟
قطعاً نه.
بدخشان تنها بخشی از یک تصویر بزرگتر است.
در سالهای اخیر، از پنجشیر، تخار، بغلان و برخی دیگر از ولایتهای شمالی نیز گزارشهایی درباره فعالیت گروههای مخالف طالبان منتشر شده است.
شاید هر حمله از نظر نظامی تعیینکننده نباشد، اما تداوم این حملات تأثیر روانی قابل توجهی دارد.
هر حمله موفق، روایت طالبان مبنی بر حاکمیت کامل و برقراری امنیت در سراسر افغانستان را با چالش روبهرو میکند.
در جنگ، تنها سرزمینها نیستند که به دست میآیند؛
روایتها نیز پیروز یا شکستخورده میشوند.
و به نظر میرسد مهمترین نبرد امروز در بدخشان، نبرد بر سر همین روایتهاست.
در داخل طالبان چه میگذرد؟
شاید این مهمترین پرسش باشد.
در سالهای گذشته، گزارشهای متعددی درباره اختلافات میان جناحهای مختلف طالبان منتشر شده است.
از یک سو حلقه رهبری سنتی و مذهبی در قندهار قرار دارد.
از سوی دیگر مقامهای مستقر در کابل که مسئولیت اداره حکومت را بر عهده دارند.
در کنار آن، شبکه حقانی و همچنین فرماندهان محلی در ولایتهای مختلف نیز نقش مهمی ایفا میکنند.
این اختلافات همیشه به رویارویی مستقیم منجر نمیشود، اما در زمینه سیاستگذاری، تقسیم اختیارات و توزیع منابع گاه تنشهایی ایجاد میکند.
اگر حکومتی همزمان با اختلافات داخلی و مقاومت مسلحانه روبهرو باشد، مدیریت هر بحران جدید برای آن دشوارتر خواهد شد.
آیا گروههای مقاومت در حال تقویت هستند؟
در این زمینه باید با احتیاط قضاوت کرد.
جبهه آزادی افغانستان، جبهه مقاومت ملی (NRF)، جنبش آزادی افغانستان، محاذ و دیگر گروههای مخالف طالبان بارها مسئولیت عملیاتهای مختلف را بر عهده گرفتهاند.
برخی از این عملیاتها توسط منابع مستقل تأیید شده و برخی دیگر همچنان تأیید نشدهاند.
تا این لحظه هیچ مدرک روشنی وجود ندارد که نشان دهد همه این گروهها تحت یک فرماندهی نظامی واحد فعالیت میکنند.
با این حال، اگر در آینده هماهنگی بیشتری میان آنها ایجاد شود، چالش طالبان نیز میتواند جدیتر شود.
بدخشان فقط یک مسئله نظامی نیست
بُعد دیگری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.
بدخشان از نظر منابع معدنی، از جمله طلا، سنگهای قیمتی و دیگر ذخایر طبیعی، یکی از ولایتهای مهم افغانستان به شمار میرود.
در افغانستان، کنترل منابع معدنی همواره تنها یک مسئله اقتصادی نبوده است.
این موضوع با قدرت سیاسی، نفوذ محلی و آینده حکومتداری نیز پیوند خورده است.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند رقابت در بدخشان تنها بر سر امنیت نیست، بلکه بر سر کنترل منابع نیز هست.
بزرگترین چالش طالبان چیست؟
بسیاری تصور میکنند که مهمترین تهدید طالبان، دشمنان خارجی هستند.
اما این تحلیل شاید همه واقعیت را بازتاب ندهد.
سه عامل میتوانند مهمترین چالشهای طالبان باشند:
نخست، اختلافات داخلی.
دوم، گسترش تدریجی مقاومت در شمال افغانستان.
سوم، شکلگیری این برداشت که طالبان در حفظ کنترل کامل بر سراسر افغانستان با دشواری روبهرو هستند.
تاریخ نشان داده است که حکومتها تنها زمانی تضعیف نمیشوند که در میدان جنگ شکست بخورند.
آنها زمانی نیز آسیبپذیر میشوند که مردم و جامعه جهانی نسبت به قدرت و ثباتشان دچار تردید شوند.
چه سناریوهایی پیش رو قرار دارد؟
در ماههای آینده، سه سناریوی اصلی قابل تصور است.
نخست، طالبان با اجرای عملیات گسترده امنیتی کنترل خود بر بدخشان را تقویت کنند.
دوم، گروههای مخالف طالبان بتوانند دامنه عملیات خود را در شمال افغانستان گسترش دهند.
سوم، وضعیت کنونی با شدت کم ادامه یابد؛ بهگونهای که حملات پراکنده ادامه داشته باشد و طالبان نیز همچنان کنترل حکومت را حفظ کنند.
در حال حاضر، سناریوی سوم واقعبینانهتر به نظر میرسد، زیرا گروههای مخالف هنوز از توان نظامی یا سیاسی لازم برای ایجاد تهدید فوری و وجودی علیه حکومت طالبان برخوردار نیستند.
جمعبندی
نگاه کردن به بدخشان صرفاً به عنوان مجموعهای از چند درگیری پراکنده، شاید تحلیل دقیقی نباشد.
همانگونه که این ادعا نیز زودهنگام است که حکومت طالبان در آستانه فروپاشی قرار دارد.
احتمالاً واقعیت میان این دو دیدگاه قرار دارد.
بدخشان بار دیگر نشان داده است که جنگ در افغانستان هنوز به پایان نرسیده است.
طالبان همچنان قدرت را در دست دارند و کنترل ساختارهای حکومتی را حفظ کردهاند، اما با چالشهایی روبهرو هستند که حل آنها صرفاً با ابزار نظامی آسان نخواهد بود
شاید مهمترین پیام بدخشان همین باشد:
به دست آوردن قدرت در افغانستان یک مرحله بود…
اما حفظ آن، شاید آزمونی بسیار دشوارتر باشد.