بیانیهای که به نام «آزادی فرهنگی» و «مرزهای موسیقی» ترویج میشود، در ظاهر نشاندهندهٔ هنردوستی است، اما اگر بهصورت عمیق بررسی شود، این طرز فکر حلقهای از انحراف آشکار از الزامات نهادهای قانوناساسی دولت پاکستان، احکام قضایی و مفاهیم غیرت و حمیت ملی به نظر میرسد. زمانی که در پوشش آزادی بیان، قوانین کشور و روایت ملی مورد تمسخر یا بیاعتنایی قرار گیرد، ردِ مستدل و پایدار چنین انحراف فکری به یک ضرورت مهم زمان بدل میشود.
تلاش آگاهانه برای کماهمیت جلوهدادن حکم سال ۲۰۱۸ دادگاه با توصیف آن بهعنوان «صرفاً چند سطر»، در واقع معادل به چالش کشیدن اقتدار دولت است. واقعیت این است که تصمیم دیوان عالی صرفاً مخالفت با «محتوای هندی» نبود، بلکه تضمینکنندهٔ بقای صنعت رسانهای داخلی و حاکمیت قوانین کشور (قانون پیمرا) نیز بهشمار میرفت. «پیمرا» نهادی قانوناساسی است که مأموریت آن اجرای قوانین وضعشده است، نه پیروی از سلیقههای فردی. اقدامات اخیر پیمرا نیز نه ناشی از پسند و ناپسند بوروکراتیک، بلکه ادامهٔ یک روند قانونی است. آیا رسانهها باید فراتر از قانون کشور قرار گیرند؟ هرگز. حاکمیت بیقیدوشرط قانون، نخستین نشانهٔ هر جامعهٔ متمدن و باعزت است.
اینکه پُر شدن رسانهها از محتوای ممنوعه به بهانهٔ درگذشت یک هنرمند خارجی را «روزنامهنگاری» بنامیم، از نظر علمی استدلالی بسیار ضعیف است. انتقال خبر و ترویج محتوای سرگرمکننده دو مقولهٔ کاملاً جداگانهاند. اعلام خبر وفات یک مسئولیت حرفهای است، اما با وجود ممنوعیت کامل محتوای هندی، ادای «خراج عقیدت» از طریق پخش ترانهها، نقض آشکار قانون محسوب میشود. آیا انتقال خبر فقط از راه نمایش کلیپهای تصویری ممنوعه ممکن است؟ تاریخ گواه است که در هند، زمانی که بر هنرمندان پاکستانی ممنوعیت اعمال شد، رسانههای آن کشور نوعی افراطگرایی و رویکرد خصمانه نشان دادند که بر کسی پوشیده نیست. شگفتآور است که برای عدهای اندک از بهاصطلاح روشنفکران، نهادهای پاکستانی «سختگیر» جلوه میکنند، اما آن سوی مرز، آن دولت متعصب و رسانهٔ زهرآگینی که خوانندگان پاکستانی را با تحقیر اخراج کرد، دیده نمیشود.
اندیشهای که امروز با رمانتیزهکردن میراث فرهنگی جلوهگری میکند، به نظر میرسد کاملاً از رنج میلیونها کشمیری بیخبر است که دهههاست زیر ستم همان «کشور همسایه» گرفتارند. هنگامی که هند با اقدام غیرقانونی پنجم اوت، تمامی مرزهای نقض حقوق بشر را در کشمیرِ تحت اشغال درنوردید، آیا طنین ترانههای فیلمی هندی در رسانههای پاکستانی چیزی جز نمک پاشیدن بر زخمهای کشمیریان است؟ همگرایی فرهنگی تنها در فضایی از احترام متقابل رشد میکند. جایی که هر روز پیکر بیگناهان کشمیری به خاک سپرده میشود، درگیر شدن با دولت به سود هنرمندان هندی نه نشانهٔ روشنفکری، بلکه بیانگر ورشکستگی فکری است.
ارجاع به رویدادهای گذشته و سیاستهای دورههای مختلف برای تطبیق آن با شرایط امروز و طعنه زدن، یک استدلال سطحی و نامرتبط است. گرایش شخصی و سیاست دولتی تفاوتی از زمین تا آسمان دارند. هندِ امروز به هیچ وجه همان کشور گذشته نیست، بلکه تحت نفوذ یک حکومت «فاشیستیِ مودی» قرار دارد که دشمن ازلی بقای پاکستان محسوب میشود. در شرایط راهبردی یا تنشآلود، کنترل رسانهها در سراسر جهان یک قاعدهٔ پذیرفتهشده است و نامیدن آن بهعنوان «تناقض» در واقع چشمپوشی از واقعیتهای زمینی است. هند بر کرکِترها، هنرمندان و حتی مفسران پاکستانی نیز محدودیتهایی اعمال کرده است؛ بنابراین صرفاً متهمکردن پاکستان به «بستهذهنی» بودن، کاملاً ناعادلانه و تحریف واقعیتهاست.
نباید فراموش کرد که بالیوود صرفاً یک ابزار سرگرمی نیست، بلکه یک «قدرت نرم» است که علیه پاکستان بهعنوان ابزار جنگ فکری و پروپاگاندا استفاده میشود. در فیلمهای آن، روایتهای ضدپاکستانی بهصورت گسترده گنجانده شده است. در چنین شرایطی، باز بودن بیقیدوشرط فرهنگی میتواند تهدیدی جدی برای امنیت ملی باشد. این تصور که به دلیل محدودیتها، دیگر نمیتوان از یک شخصیت یاد کرد، صرفاً اغراق است. حتی در چارچوب قانون نیز امکان اشاره به خدمات هنری وجود دارد، اما تبلیغ محتوای ممنوعه تحت این عنوان هرگز قابل قبول نیست.
بر اساس گزارش ایچتیان، این «دستورکار لیبرال» که در موسیقی فرامرزی جذابیت میبیند، اما ضرورتهای قانون اساسی کشور و صدای کشمیریها را به نام «سختگیری بوروکراتیک» رد میکند، آشکارا مغایر با غیرت ملی است. منافع دولت و عزت ملی بر هر نوع آزادی فرهنگیِ ادعایی مقدم است. اقدامات پیمرا باید در چارچوب قانونی دیده شود، زیرا سیاستهای دولتی بر اساس شرایط تغییر میکند و این نه تناقض، بلکه نشانهٔ یک ملت هوشیار و «استراتژی ملی» است