خبر عاجل

یک تحلیل انتقادی از دیدگاه‌های مایکل کوگلمان دربارهٔ بلوچستان نشان می‌دهد که چارچوب‌گذاری گزینشی او خطر عادی‌سازی تروریسم ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را در پی دارد و رنج غیرنظامیان را پنهان می‌سازد.
انتقادها از الجزیره نشان می‌دهد که روایت‌های رسانه‌ای دربارهٔ بلوچستان باید بر اساس واقعیت و معیارهای بین‌المللی باشد
نیروهای امنیتی پاکستان چندین حملهٔ همزمان ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را در نقاط مختلف بلوچستان دفع کردند.
سازمان پیمان امنیت جمعی برای تقویت امنیت سرحد تاجیکستان با افغانستان تجهیزات پیشرفتهٔ نظامی فراهم می‌کند.
تروریست‌ها در چندین منطقهٔ بلوچستان حملات هماهنگ انجام دادند؛ نیروهای امنیتی با واکنش سریع آنان را عقب راندند.
در سالگرد آرمان لونی، منظم پشتین پیام تازه‌ای دربارهٔ عملیات‌های نظامی در خیبرپختونخوا منتشر کرد.

روایت مایکل کوگلمان دربارهٔ بلوچستان خطر عادی‌سازی تروریسم را در پی دارد

یک تحلیل انتقادی از دیدگاه‌های مایکل کوگلمان دربارهٔ بلوچستان نشان می‌دهد که چارچوب‌گذاری گزینشی او خطر عادی‌سازی تروریسم ارتش آزادی‌بخش بلوچستان را در پی دارد و رنج غیرنظامیان را پنهان می‌سازد.
یک پاسخ تند و انتقادی بررسی می‌کند که چگونه دیدگاه‌های مایکل کوگلمان دربارهٔ بلوچستان خطر بازتعریف تروریسم به‌عنوان نارضایتی را در پی دارد و مسئولیت‌پذیری را تضعیف می‌کند.

یک پاسخ تند و انتقادی بررسی می‌کند که چگونه دیدگاه‌های مایکل کوگلمان دربارهٔ بلوچستان خطر بازتعریف تروریسم به‌عنوان نارضایتی را در پی دارد و مسئولیت‌پذیری را تضعیف می‌کند.

February 1, 2026



توییت‌های اخیر مایکل کوگلمان دربارهٔ حملات تروریستی ۳۱ جنوری در بلوچستان نشان‌دهندهٔ یک تغییر نگران‌کننده از تحلیل مبتنی بر شواهد به همسویی با روایت‌ها است. او با معرفی این خشونت‌ها به‌عنوان «نشانه‌ای» از قدرت جنگجویان یا «پاسخی» به عملیات‌های امنیتی، در واقع خطر عادی‌سازی تروریسم را به‌جای توضیح آن ایجاد می‌کند.

واژه‌ها اهمیت دارند، به‌ویژه زمانی‌که از سوی تحلیلگرانی بیان می‌شوند که دیدگاه‌های‌شان در محافل رسانه‌ای و سیاسی غربی گردش می‌کند. حملات بلوچستان پیام‌های انتزاعی یا نشانه‌های استراتژیک نبودند؛ بلکه خشونت‌های هماهنگ علیه غیرنظامیان، بس‌ها، دفاتر دولتی و نیروهای امنیتی بودند. هر تحلیلی که با نیت جنگجویان آغاز شود و قربانیان را در حاشیه قرار دهد، بلافاصله توازن اخلاقی و واقعی را برهم می‌زند.

بیشتر نگران‌کننده این است که گزارش‌هایی که ادعاهای جنگجویان را تکرار می‌کنند، تصویر شورشیان را رمانتیک می‌سازند و خشونت تروریستی را نتیجهٔ ناامیدی سیاسی معرفی می‌کنند، تقویت می‌شوند. شریک‌ساختن چنین مطالبی بدون توضیح محکم، زمینه‌سازی بی‌طرفانه نیست؛ بلکه تأیید ضمنی از راه سکوت است.

استدلال ضعیف استثمار منابع
یکی از ادعاهای اصلی که در دیدگاه‌های کوگلمان تکرار می‌شود این است که خشونت در بلوچستان ناشی از مخالفت با بهره‌برداری خارجی از منابع محلی است. این استدلال در برابر بررسی ابتدایی هم دوام نمی‌آورد.

به‌جز گاز طبیعی، هیچ منبع عمدهٔ معدنی در بلوچستان در مقیاس وسیع استخراج نشده است. بیشتر ثروت معدنی این ایالت هنوز کشف‌نشده یا در مرحلهٔ برنامه‌ریزی قرار دارد. با این حال، شورش‌های مسلحانه در بلوچستان بارها در دهه‌های ۱۹۵۰، ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رخ داد، سال‌ها پیش از آن‌که پروژه‌های توسعهٔ امروزی وجود داشته باشند. در آن زمان هیچ اقتصاد استخراجی وجود نداشت که ادعای غارت را توجیه کند.

حتی در مورد گاز سوئی، حق‌الامتیاز توسط دولت پاکستان به دولت ایالتی پرداخت می‌شد. ناکامی در تبدیل آن درآمد به رفاه عمومی عمدتاً ناشی از تسلط نخبگان محلی بود، نه یک توطئهٔ خارجی خیالی. شورش‌های تاریخی عمدتاً ناشی از کشمکش‌های قدرت میان نخبگان قبایلی و دولت، اختلافات بر سر ادغام اداری و تنش‌های مرکز–ایالت بود، نه محرومیت اقتصادی گسترده.

نکتهٔ مهم این است که تروریسم امروز همچنان ادامه دارد، با وجود نبود یک اقتصاد فعال استخراجی، که مستقیماً ادعای واکنش خشونت به استثمار منابع را رد می‌کند.

تروریسم جدایی‌طلبی نیست و برچسب‌ها واقعیت را تغییر نمی‌دهند
یکی دیگر از مشکلات مکرر در دیدگاه‌های بین‌المللی، توصیف ساده‌انگارانهٔ ارتش آزادی‌بخش بلوچستان به‌عنوان یک گروه «جدایی‌طلب» است. این از نظر واقعی نادرست است. ارتش آزادی‌بخش بلوچستان یک سازمان تروریستی ممنوعه تحت قوانین پاکستان است و همچنین توسط ایالات متحده و بریتانیا به‌عنوان گروه تروریستی فهرست شده است.

جدایی‌طلبی به معنای بسیج سیاسی، گفت‌وگو و مذاکره است. تروریسم با خشونت عمدی علیه غیرنظامیان تعریف می‌شود. کارنامهٔ ارتش آزادی‌بخش بلوچستان شامل بمب‌گذاری‌های انتحاری، حمله به کارگران، کشتار مسافران بس و حمله به زیرساخت‌های غیرنظامی است. هیچ چارچوب حقوقی یا اخلاقی بین‌المللی چنین اعمالی را مقاومت سیاسی نمی‌داند.

بازتعریف تروریسم پیامدهای آن را نرم نمی‌کند. بلکه تنها مسئولیت‌پذیری را پنهان می‌سازد و قربانیان را پاک می‌کند. تحلیلگران و چهره‌های رسانه‌ای مسئولیت دارند. زمانی‌که تروریسم به‌عنوان نارضایتی یا استراتژی توضیح داده می‌شود، خشونت عادی‌سازی می‌شود و کسانی‌که رنج می‌برند به حاشیه رانده می‌شوند.

انتقاد از سیاست دولت مشروع است. توجیه یا زمینه‌سازی برای ترور مشروع نیست. تروریسم با تکرار به یک علت سیاسی تبدیل نمی‌شود. برچسب‌ها نمی‌توانند خونریزی را پاک کنند.

یک نظر بدهید

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *