با رسیدن نورالدین عزیزي، وزیر صنعت و تجارت افغانستان، به دهلینو برای پنج روز گفتوگوهای تجارتی، پاکستان این تحول را با شگفتی نه بلکه با درک واقعبینانه از الگوهایی میبیند که از مدتها پیش درک شده بود. این سفر، پس از دیدار هشتروزه و معافشده از سوی سازمان مللِ امیرخان متقی در ماه اکتوبر، واقعیتی را تأیید میکند که اسلامآباد سالهاست بر آن تأکید دارد: هرگاه فشار وارد شود، ادعاهای ایدیولوژیک طالبان در برابر مصلحت سیاسی عقبنشینی میکند. هند نیز با احساس یک فرصت ایجادشده از ناحیۀ بیتوجهی کابل به نگرانیهای امنیتی منطقه، تنها جای خالی را پُر کرده است.
برای پاکستان، این لحظهٔ سردرگمی نیست، بل لحظهٔ شفافیت است. این وضعیت همان چیزی را برجسته میسازد که سیاستگذاران اسلامآباد از سال ۲۰۲۱ مشاهده کردهاند. فارغ از شعارها، محرکهای اصلی حکومتداری طالبان نه استراتژی منسجم، بلکه بقا در کوتاهمدت است. نگرانی پاکستان مخالفت با تمایل افغانستان به روابط متنوع نیست؛ اسلامآباد هرگز با آن مخالفت نکرده است. نگرانی اصلی این است که کابل در پی همکاران دوردست میرود، در حالی که تعهدات فوری خود در برابر همسایگان نزدیک را نادیده میگیرد.
سرمایهگذاری چهار دههای، که گزینشی فراموش شده
فداکاری پاکستان در دوران اشغال شوروی نمادین نبود، بلکه ساختاری بود. میزبانی میلیونها مهاجر، فراهم کردن ستون فقرات لوژستیکی برای مقاومت مجاهدین، و جذب پیامدهای اجتماعی و اقتصادی جنگ—تعهداتی بود که هیچ همسایهٔ دیگر آن را همسانسازی نکرد. حتی در نخستین امارت طالبان (۲۰۰۱–۱۹۹۶)، پاکستان زمانی به طالبان شناسایی دیپلماتیک داد که تقریباً هیچ کشور دیگری چنین نکرد.
پس از آگست ۲۰۲۱، پاکستان همچنان برای تعامل جهانی با افغانستان تلاش کرد، جریانهای بشری را مدیریت نمود و باوجود افزایش خطرات امنیتی، مرزها را باز نگهداشت. اما در مدت کوتاهی، رهبری طالبان نمایش سیاسی در دهلینو را بر رسیدگی به نگرانیهای مشروع نزدیکترین همسایهٔ خود ترجیح داده است؛ همسایهای که ثباتش برای ثبات افغانستان حیاتی است.
این موضوع انتظار وفاداری نیست؛ واقعیتی است که افغانستان نمیتواند آن را نادیده بگیرد.
مسئلهٔ اصلی: امنیت، نه انحراف استراتژیک
اسلامآباد بارها تأکید کرده است که تنوعبخشی تجارتی، حق حاکمیتی افغانستان است. آنچه قابلقبول نیست—برای پاکستان یا هیچ دولت مسئول دیگری—فعالیت گروههای مسلح از خاک افغانستان است. از سال ۲۰۲۱ به اینسو، حملات سرحدی افزایش یافته که غیرنظامیان و نیروهای امنیتی پاکستان را هدف قرار داده است. فرماندهان ارشد تحریک طالبان پاکستان (TTP) آزادانه در شهرهای افغانستان رفتوآمد و برنامهریزی میکنند؛ موضوعی که چندین نهاد امنیتی منطقهای آن را مستندسازی کردهاند.
پاکستان اطلاعات دقیق، مختصات و دوسیههای قابل اقدام ارائه کرده است. پاسخ طالبان از انکار تا انحراف بوده و اغلب با این ادعا همراه بوده که گویا این “مسائل داخلی” پاکستان است. این موضع غیرقابلپذیرش است. هیچ کشوری نمیتواند حملاتی را تحمل کند که از خاک همسایهای سرچشمه میگیرد که همزمان خواستار دسترسی نامحدود، مرزهای باز و امتیازات سیاسی است.
در چنین زمینهای، تلاشهای وزارتی کابل در جهت دهلینو بیشتر از آنکه هنر استراتژیک باشد، گریز استراتژیک است؛ تمرکز بر نمایش در خارج، در حالی که مسئولیتهای بنیادین در داخل نادیده گرفته میشود.
همبستگی اسلامی؛ شعاری بدون تطبیق
طالبان برای دههها روابط خود با پاکستان را در قالب واژگانی چون ایمان، برادری و هویت مشترک تعریف میکردند. اما هرگاه موضوع مدیریت مرزی، بهرسمیتشناختن سرحدات بینالمللی، یا تعهدات ضدتروریزم مطرح شد، این برادری ناگهان تنزل یافت.
در همین حال، هند—کشوری که حمایت آن از ائتلاف شمال مستقیماً با منافع طالبان در تضاد بود و سیاستهای داخلی آن میلیونها مسلمان را به حاشیه رانده است—امروز با فرش سرخ در کابل استقبال میشود. این تناقض نه پنهان است و نه از نگاه کشورهای مسلمان دور مانده است.
مرز ۲۶۱۱ کیلومتری پاکستان با افغانستان حتی در دورههای سخت نیز باز بوده و جریان انسانی و تجارت را آسان ساخته است. رد ابزارهای ابتدایی مدیریت مرزی از سوی کابل، همراه با ناتوانی یا نخواستنِ مهار گروههای ضدپاکستان، در تضاد آشکار با اشتیاق افغانستان برای نزدیکی با کشوری است که نه مرز مشترک دارد و نه بارهای مشترک.
کشمیر: سکوتی که پرمعناتر از سخن است
شاید واضحترین نمونهٔ اصلگرایی گزینشی طالبان، سکوت ناگهانی آنان در مورد کشمیر باشد. برای سالها، مسلمانان کشمیر بهطور مداوم در بیانیههای طالبان ذکر میشدند؛ اما امروز، باوجود سفرهای هشتروزه به دهلی، ملاقات با وزرای ارشد، و توجه رسانههای جهانی، حتی یک اشاره نیز به مادهٔ ۳۷۰، بازداشتهای جمعی یا نقض حقوق مسلمانان نشده است.
این سکوت نشانهٔ اعتدال ایدیولوژیک نیست؛ معاملهگری استراتژیک است. و در دیپلماسی جهانی، سکوت اغلب بلندتر از سخنها حرف میزند.
جغرافیا انتخاب نیست
تماسهای افغانستان با هند شاید تیترهای موقت بسازد، اما معماری اقتصادی و فزیکی منطقه را تغییر نمیدهد. افغانستان کشور محاط به خشکه است. بخش عمدهٔ تجارت آن از طریق پاکستان انجام میشود، و باوجود سیگنالهای سیاسی، تاجران افغان همچنان به کراچی، تورخم و چمن متکیاند؛ زیرا گزینههای دیگر پرهزینهتر، کندتر و جغرافیایی محدودتر است.
دهلی با دهلیز چابهار شاید دسترسی مکمل فراهم کند، اما هرگز نمیتواند منطق اقتصادی پیوندهای افغانستان و پاکستان را جایگزین کند. جغرافیا بیتفاوت به ایدیولوژی و بیرحم نسبت به نمادپردازی سیاسی است. جغرافیا به واقعگرایی پاداش میدهد و خیالپردازی را تنبیه میکند.
اقتصاد افغانستان، که هماکنون با رکود دورقمی روبهرو است، توان آزمودن مسیرهای غیرعملی و سیاسیشده را ندارد.
موقف پاکستان: قاطع، باثبات، و بدون تغییر
پاکستان نه از گرایش افغانستان به هند تهدید احساس میکند و نه بیثباتی. سیاست پاکستان ریشه در اصول نهادی دارد: مرزهای امن، اقدام قابلسنجش علیه TTP، تعامل سازندهٔ منطقهای، و احترام به مرزهای بهرسمیتشناختهشدهٔ بینالمللی. اینها مطالبه نیست، بلکه انتظاراتیاند که در معیارهای بینالمللی تثبیت شدهاند.
پاکستان مخالف تماس افغانستان با هیچ کشوری نیست. آنچه پاکستان بر آن اصرار دارد، رفتار مسئولانهٔ همسایگی است—موضعی که چین، روسیه، ایران و جمهوریهای آسیای میانه نیز در قبال تهدیدات مشابه از خاک افغانستان با آن همنظر اند.
راه پیشرو: مسئولیتهای واقعی پیش از جاهطلبیهای دور
هیچ سیاست خارجی پایدار برای افغانستان نمیتواند از پایتختهای دور آغاز شود در حالی که تعهدات امنیتی در برابر همسایگان فوری نادیده گرفته میشود. توافقات تجارتی با هند شاید سرخط بسازد؛ اما نادیدهگرفتن پناهگاههای TTP بحران میسازد.
طالبان نمیتوانند خواستار دسترسی باز باشند اما مرز را بهرسمیت نشناسند. نمیتوانند دنبال سرمایهگذاری هند باشند اما گروههای ضد هند را در خاک خود تحمل کنند. نمیتوانند انتظار همکاری پاکستان را داشته باشند اما بنیادیترین نگرانیهای امنیتی پاکستان را نادیده بگیرند.
انتخاب پیشِروی کابل ساده است: نخست تعهدات را انجام دهید، سپس جاهطلبیها را دنبال کنید. در غیر آن افغانستان در خطرِ جداشدن از همان همسایگی قرار میگیرد که جغرافیا، تاریخ و اقتصاد آن را به آن پیوند داده است.
افغانستان امروز در چهارراه قرار دارد. میتواند آیندهای باثبات بنا کند—با حل مشکلات با همسایگان نزدیک—یا بهدنبال نمایشهای دیپلماتیک کوتاهمدت با شرکای دور برود. اولی دوام دارد؛ دومی تشویق بدون بنیاد.
دولتها با این تعریف نمیشوند که با کدام کشورها در خارج رابطه برقرار میکنند، بلکه با مسئولیتهایی تعریف میشوند که در خانه انجام میدهند. و تا زمانی که کابل این واقعیت را درک نکند، بیثباتیای که صادر میکند با پیامدهای بیشتر دوباره به خود آن باز خواهد گشت.=